
تمثال مبارک شیخ المشایخ ، امام الفقهاء والمجتهدین، سید العرفا،بزرگ پرچمدار جهان اسلام ، مدرس مراجع عصر ، زعیم المسلمین،
حضرت آیت الله العظمی بروجردی(علی الله مقامه شریف)
روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره ، نه به خاطر اینکه خداست ...به خاطر اینکه دستت رو بگیره
سیدالاعلام و ملجا الانام آیت الله العظمی اقا سید محمد باقر سلطانی طباطبایی بروجردی (ره)

فقید سعید علاوه بر فضیلت علم و شرافت تقوا، از خاندانى بزرگ كه از مفاخر شیعه بودهاند، برخوردار بود. وى عمّه زاده آیةاللّه العظمى بروجردى و داماد آیةاللّه العظمى سیّد صدرالدّین صدر بود و با مرحوم آیةاللّه العظمى حاج آقا حسین قمى و حضرت امام خمینى، قرابت سببى داشت.
معظّمٌله پس از پشت سرنهادن دوران كودكى و نوجوانى و فراگرفتن مقدّمات و سطوح اوّلیّه در شهر بروجرد، به سال 1348قمرىبه حوزه علمیّه قم آمد و دانش معقول و منقول را در مدّت هفت سال از محضر پرفیض حضرات آیاتعظام حاج سیّد صدرالدّین صدر، آقا سیّد محمد تقى خوانسارى و میرزا محمد على شاهآبادى فراگرفت. سپس در سال 1355قمرى رهسپار حوزه علمیّه نجف اشرف شد و حدود دو سال از محضر آیات عظام سیّد ابوالحسن اصفهانى، آقا ضیاء عراقى و شیخ محمد حسین اصفهانى بهره برد و در سال 1357قمرى به بروجرد بازگشت. در سال 1358قمرى به مشهد مقدّس مشرّف شد و حدود ده ماه از بحثهاى فقهى، كلامى و تفسیرى آیةاللّه حاج میرزا مهدى اصفهانى استفاده كرد و مبانى علمى خویش را استوار ساخت. در سال 1359قمرى به قم آمد و به تدریس سطوح عالى (رسائل، مكاسب و كفایه) پرداخت و در كنار آن در دروس فقه و اصول و جلسات استفتاى آیةاللّه العظمى بروجردى شركت جست و سخت مورد توجّه آن فقیه بزرگ قرارگرفت.
مجلس درسش آكنده از فضلا و طلّاب بود. بسیارى از شاگردان ایشان اكنون در شمار مراجع معظّم تقلید، اساتید حوزه علمیّه قم، امامان جمعه و جماعت، علماى بلاد و مسئولان خدمتگزار مملكت اسلامى به شمار مىروند.
معظّمٌله داراى متانت رفتار و سلامت كردار بود و برحفظ نفس خود از محرّمات و مكروهات وانجام مستحبات پاى مىفشرد. درانجام حوایج طلّاب و مؤمنان كوشا بود و از نام و نشان و شهرت،گریزان، و از هر فرصتى براى خدمت به دیگران بهره مىبرد. سالهاى طولانى عمر شریفش را یكسره به تحصیل، تدریس، تألیف، اقامه جماعت (در مسجد ملّا جعفر بازار) و راهنمایى مؤمنان و حلّ مشكلات مردم پرداخت. در اوّلین دوره مجلس خبرگان قانوناساسى به نمایندگى مردم استان لرستان برگزیده شد و بر مواد قانوناساسى نظارتى دقیق اعمال كرد و هماره از انقلاب اسلامى و رهبرى امام راحل پشتیبانى نمود.
تألیفات
1.رسالة فى الاستصحاب؛ 2.رسالة فى المطلق و المقیّد؛ 3.رسالة فى الخیارات؛ 4.الفوائد الفاطمیّة فى الاصول (كه این كتاب را به نام حضرت فاطمه معصومه(س) نام نهاده است)؛ 5.رسالهاى در شرح منظومه فقهى، نوشته علّامه میرزا محمد تنكابنى؛ 6.رسالهاى در ادبیّات تنكابنى.
سرانجام پس از 85 سال زندگى پرافتخار، در عصر روز شنبه 31 خرداد 1376 (پانزدهم صفر1418) بدرود حیات گفت. با اعلام خبر وفات او، پیامهاى متعدّد در بزرگداشت مقام علمى و عملىاش از سوى مقام معظّم رهبرى، مراجع عالىقدر تقلید، شخصیّتهاى مختلف كشورى صادر شد و در استان لرستان سه روز عزاى عمومى اعلام گردید و پیكر پاكش، پس از یك تشییع با شكوه در قم و نماز آیةاللّه فاضل لنكرانى بر آن، در جوار مرقد حضرت امام خمینى - طابثراه - به خاك سپرده شد و جهانى از علم و عمل را با خود، قرین خاك ساخت.

تاريخچه
مسجد ومركز اسلامي هامبورگ
بسم الله الرحمن الرحیم
]إِنّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ اْلآخِرِ وَ أَقامَ الصّلاةَ وَ آتَى الزّكاةَ وَ لَمْ يَخْشَ إِلاّ اللّهَ فَعَسى أُولئِكَ أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدينَ[ (1)
«مسجدهای خدا را کسانی عمارت میکنند که به خدا و روز قیامت ایمان آوردهاند و نماز میگذارند و زکات میدهند و جز از خدا نمیترسند. امید است که اینان از هدایتیافتگان باشند»
مقدمه:
مسجد سنگر دفاع از حریم دین مقدس اسلام است، و در طول تاریخ، بزرگانی همچون پیامبر خاتم ،حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب با وفایش، مدافعان آن بودهاند.براي مسجدمیتوان نقشهای زیادی نام برد که مهترین نقش آن نقش عبادی و ارتباطی آن است،
همان طور که ستارگان باعث زینت و زیبایی آسمان هستند، مسجد نیز مایه زینت و زیبایی زمین است و در مساجد نور خداوند بر قلوب مؤمنین میتابد و آنان را بهرهمند میگرداند. چنانچه رسول گرامی اسلام حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم فرمودند: «المساجد انوار الله . مساجد نورهای الهی هستند.» (2)
پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی(ره) بر آن است كه یکی از مساجد ساخته شده درهامبورگ را خدمت عزیزان معرفی نماید.
یکی از بزرگترین مساجد برجسته اروپا که پایگاه فضیلت و تقوی است و سابقه درخشان پنجاه و چند ساله دارد، مسجد حضرت امام علی علیه السلام و مرکز اسلامی هامبورگ است که با همت والای مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیتالله العظمی بروجردی (ره) و کمک و مساعدت مؤمنین بنا گردیده است .
این مسجد باشکوه و مرکز اسلامی که محل عبادت ملیتها و گروههای مختلف مسلمان و ترویج اسلام است، مورد توجه مسلمانان، غیر مسلمانان و توریستهای کشورهای جهان میباشد. برای بسیاری از مسلمانان اروپا و بویژه مردم (مسلمان) آلمان نام مركز اسلامی هامبورگ نامی آشناست و شاید برخی از آنان نیز بارها از راههای دور و نزدیك به بازدید از این مركز و مسجد موفق شده باشند، با آن تماس بر قرار كرده، در برنامههای گوناگون آن شركت جسته باشند و یا پرسشهای اسلامی خود را با آن مطرح كرده و پاسخ دریافت نموده باشند.
فراتر از آن موقعيت جالب مسجد در كنار درياچهء زيباي آلستر و ساختمان چشمگير آن بعنوان تجلي معماري و هنر شرقي موجب شده است تا تازه واردين به شهر هامبورگ و تورهاي توريستي كشور هاي مختلف از مسجد و مركز اسلامي هامبورگ بعنوان يكي از آثار ديدني اين شهر بازديد نمايند. سالهاست كه اين مسجد بعنوان يكي از نقاط ديدني شهر هامبورگ در بروشورهايي كه از جانب مؤسسات جهانگردي آلماني منتشر مي شود معرفي شده است.
در اينجا كوشش بر اين است تا تاريخچه بنيانگذاري و بناي مسجد و همچنين اهداف و برنامه هايي كه در آن اجراء مي گردد معرفي شود

1 - تاریخچه بنیانگذاری مسجد و مراحل بنای مركز
در جلسهای كه سال 1332 هـ . ش برابر با 1953 میلادی، با حضور جمعی از ایرانیان مقیم هامبورگ در هتل آتلانتیك این شهر برگزار گردید و گفتگوهایی پیرامون لزوم تشكیل مركزی اسلامی و بنای مسجدی برای ایرانیان مقیم این شهر انجام گرفت. این پیشنهاد با استقبال حاضران روبرو شد و مقرر گردید مسجدی ساخته شود که مرکزیتی نیز برای گردهماییها و مکانی برای بررسی مشکلات و مسائل روزمره زندگی مسلمانان مقیم آن شهر باشد و دایره فعالیت این مركز و مسجد تنها به ایرانیان محدود نگشته بلکه برای همه مسلمانان شهر هامبورگ تأسیس شود.
در سال 1332 هـ . ش (1953 م .) نامهای از جانب این جمع به زعیم عالیقدر و مرجع بزرگ تقلید شيعه حضرت آیتالله العظمی بروجردی ارسال گردید و پیشنهاد تأسیس مسجدی جهت انجام عبادات و برگزاری جلسات دینی برای مسلمانان با ایشان مطرح گردید. مرحوم آیتالله العظمی بروجردی نیز طی نامهای موافقتشان را با این پیشنهاد اعلام نموده و مبلغ 10 هزار تومان نیز بعنوان نخستین رقم مالی برای انجام این كار بزرگ و خداپسندانه حواله كردند.
در دوم تیر ماه 1332 هـ . ش (23 ژوئن 1953 م.) نيزجلسه مشورتی پیرامون بنای مسجد برگزار شد و با دعوت تعدادی از علاقمندان، نامه حضرت آیتالله العظمی بروجردی قرائت گردید. در این جلسه هیئت مدیرهای متشکل از 9 نفر بعنوان اعضای هیئت ساختمانی مسجد انتخاب شدند كه عبارت بودند از:
1) آقای حاج علینقی كاشانی 2) آقای حسین ولادی 3) آقای علیمحمد باقرزاده 4) آقای محمدتقی تبرك 5) آقای محمد خسرو شاهی 6) آقای حمید شجاعی 7) آقای عبدالعلی فیض 8) آقای محمدحسین دهدشتی 9) آقای میرحسین غفاری . که با توافق این افراد، هیئت رئیسه چهار نفرهای نیز انتخاب گردید و اولین اقدام این افراد جمعآوری کمکهای مردمی بود که حسابی بنام «جمعیت ایرانیان» برای همین منظور افتتاح شد.
در سال 1334هـ . ش (1955 م.) حجت الاسلام والمسلمین آقای محمد محققی بعنوان نماینده آیتالله العظمی بروجردی و امام جماعت آن مسجد، آغاز به فعالیت نمود.
در نهم مهرماه 1336 هـ . ش (اول اكتبر 1957م.) زمین اولیه به مساحت 4/3744 متر مربع به مبلغ 250 هزار مارك برای مسجد خریداری شد و به ثبت رسید. این مبلغ توسط یکی از تجار خیر ایرانی به نام مرحوم حاج قاسم همدانیان از طریق حضرت آیت الله العظمی بروجردی اهدا گردید.
در دوازدهم آذر ماه 1336 هـ . ش (سوم دسامبر 1957 م.) از جانب هیئت ساختمانی مسجد و مركز، مسابقهای ترتیب داده شد كه در آن سه شركت، پیشنهادات خود را برای طراحی نقشه ساختمان مسجد ارائه نمودند. این طرحهای پیشنهادی جهت انتخاب نهایی برای آیتالله العظمی بروجردی به قم ارسال شد و ایشان طرحها را به معمار معروف ایرانی، آقای لر زاده، ارجاع دادند. او هم از میان نقشههای طراحی شده، طرح شركت شرام و الینگیوسschram. Elingius را برگزید و نواقص آن را طی نامه جداگانهای یادآور شد. این نقشه با همكاری یك مهندس ایرانی بنام آقای پرویز زرگرپور تهیه شده بود.
در یازدهم مارس 1960 م . قراردادی با شركت مذكور تنظیم گردید و مقدمات كار زیر بنای مسجد به مساحت 42/832 متر مربع آغاز گردید. نخستین كلنگ ساختمان مسجد در نیمه شعبان 1370 هـ . ق . برابر با 24 بهمن 1336 هـ . ش. و 13 فوریه 1960 م. مصادف با سالروز میلاد منجی عالم بشریت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با حضور جمعی از مسلمانان و نمایندگان شهر هامبورگ، توسط اولين سفير و مبلغ شيعي در قرن اخير که حسب امر حضرت آيت الله العظمي بروجرديقدس سره به ديار غرب عزيمت نمود; حضرت آيت الله آقاي دکتر محمد محققي(3) لاهيجانيقدس سره زده شد و پس از مدت كوتاهی فعالیتهای ساختمانی شروع گردید.
از بهمن ماه 1336 هـ . ش (فوریه 1960م .) كه نخستین كلنگ ساختمان مسجد زده شد تا اواخر 1341 هـ . ش (1963م .) با وقفههایی كه در كار بنا پیش آمد تقریباً اسكلت ساختمان مسجد به پایان رسید. اما در همان زمان بود که حضرت آیت الله العظمی بروجردی چهره در نقاب خاک کشید و دار فانی را وداع گفته و به ملکوت اعلی پیوست. با ضایعه دردناک فقدان آن عزیز از دست رفته، حجت الاسلام آقای محمد محققی نیز به ایران بازگشت ، با برگشت ایشان به ایران، در اواخر سال 1963م . وقفه مجددی در كار ساختمانی مسجد روی داد و هیئت ساختمانی نیز بدلیل نبود بودجه كافی، بناچار به بانكهای آلمانی بدهكار شد (4). ناتمام ماندن ساختمان مسجد علاوه بر آن كه مشكلات متعددی را برای دستاندركاران آن به وجود آورد، موجب گلایه شهرداری هامبورگ هم گردید. بهمین سبب مقالهای در هامبورگر آبندبلات Hamburger Abendblatt پیرامون وضعیت ساختمان نیمه تمام مسلمانان در كنار دریاچه آلستر و خیابان شونه آوس زیشت Schone Aussicht(منظره زیبا) تحت عنوان «مسجد متروك» منتشر گردید.
در سال 1343هـ . ش (1965م.) مرحوم آیتالله دكتر بهشتی با تأیید مراجع تقلید وقت، بعنوان امام جماعت مسجد برگزیده شد. ایشان در زمره روحانیون فعال و اندیشمندی بود که در بدو ورودشان زیرساختهای اساسی مسجد و مرکز را سرعت بخشید. از اولین اقدامات ایشان، تشكیل هیئت ساختمانی جدیدی با اعضای بیشتر بود. همچنین هیئت امنای هفت نفرهای مركب از اعضای زیر انتخاب نمود و خودش نیز عضو آن گردید:
1 – آیتالله دكتر سید محمد حسین حسینی بهشتی
2 – دكتر مهندس ایرج مشیری
3 – دكتر علی عماری
4 - منوچهر اقبال
5 – كریم نعمت زاده
6 - محمد خسرو شاهی
7 - حسن ولادی
هیئت هفت نفره جدید، پس از ارزیابی وضعیت و گفتگوهای طولانی بدین نتیجه رسید كه اتمام یكباره مسجد عملی نیست و برای خارج شدن مسجد از حالت متروك بودن میبایست این اقدام طی برنامهای در پنج مرحله زیر انجام گیرد:
1 – تكمیل وضوخانه، دفاتر اداری و كتابخانه
2 - تكمیل نمای خارجی مسجد
3 - تكمیل محوطه سازی بیرون مسجد
4 – تكمیل ما بقی ساختمان مسجد از جمله گنبد آن
5 – ایجاد ساختمان مسكونی برای سرایدار مسجد
طی دو سال یعنی سالهای 1966 و 1967 م . بخش اداری داخل مسجد و قسمتی از كاشی كاری دیوارهای خارجی آن از ناحیه كمكهای مردمی و تبرعات مسلمانان علاقمند در ایرن و آلمان (هامبورگ و تهران) به اتمام رسید.لازم بذكر است كه از زمان زدن نخستین كلنگ مسجد تا این تاریخ مدت 7 سال طول كشيد.
ابتكار مهم دیگر آیتالله بهشتی این بود كه در كنار مسجد، مؤسسه اسلامی – فرهنگی دیگری با هدف تحت پوشش قرار دادن همه مسلمانان از ملیتها و مذاهب مختلف را بنیان گذارد و بدین سان در 19 بهمن ماه 1344هـ . ش (8 فوریه 1966م .) مركز اسلامی هامبورگ به ابتكار آیتالله بهشتی به ثبت رسید و فعالیت فرهنگی خود را در سطح آلمان و سایر كشورهای اروپائی آغاز نمود.
در سال 1968 حجت الاسلام آقای محمد شبستری به دعوت آیت الله بهشتی جهت همکاری رهسپار هامبورگ شد و در سال 1970 م . با بازگشت آیت الله بهشتی به ایران مسئولیت امامت مسجد و مدیریت مرکز اسلامی هامبورگ را عهدهدار گردید . در این ایام پس از مدت کوتاهی به اشاره دولت وقت ایران در آلمان حسابهای مربوط به امور جاری و امور ساختمانی مسجد در بانک ملی مسدود شد و این بانک از ادامه پرداخت پول برای انجام کارهای مسجد و مرکز خودداری کرد . این اقدام فشار مضاعفی را بر فعالیتهای رو به گسترش مسجد ایجاد نمود . اما مسجد با تلاش گستردهتر و با همیاری دلسوزانه جمعی از مسلمانان علاقمند توانست طی مدت کوتاهی مشکلات مالی خود را تا حد قابل ملاحظهای حل کند. در فاصله سالهای 1969 تا 1979 م . کار ساختمانی مربوط به سالن سخنرانی، روکار مسجد و بخشی از زیرزمین آن به اتمام رسید .
در دوره مسئولیت حجت الاسلام والمسملین آقای سید محمد خاتمی 1357 تا 1359 هـ . ش ( 1978 تا 1980) بعنوان امام جماعت مسجد و مدیر مرکز اسلامی که مقارن با اوج مبارزات مردم مسلمان ایران برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی بود، علیرغم حجم گسترده فعالیتهای مسجد و مرکز، بلحاظ ساختمانی تلاش عمدهای مقدور نگردید.
با بازگشت آقاي خاتمي به ايران و عهده دار شدن اين مسئوليت از جانب حجت الاسلام والمسلمین آقاي محمد مقدم در سالهای 1358 تا 1370 ه. ش. (1980 تا 1992) گذشته از ترميم و بازسازي مسجد و مركز، بناي زيرزمين مسجد شامل آشپزخانه و سرويسهاي بهداشتي تكميل گرديد و بخشي از كاشي كاريهاي داخل گنبد نيز در سال 1989 به اتمام رسيد و تجهيزات سيستم ترجمه همزمان نیز در سالن سخنراني مسجد نصب گرديد. علاوه بر اين در زمان مدیریت حجت الاسلام والمسلمین مقدم، طرحهايي براي احداث واحد تكميلي مركز در پشت مسجد تهيه و جهت پيگيري مراحل اداري ساختمان جديد كه جنب بناي قبلي مسجد و مركز اسلامي قرار دارد اقدامات اولیه صورت گرفت و در زمان مدیریت حجت الاسلام انصاری اجراء و در سال 1378 (2000 ميلادي) به پايان رسيد و در بدو ورود حجت الاسلام والمسلمین حسيني نسب در طي مراسمي افتتاح گرديد.
حجت الاسلام والمسلمین حسيني نسب در اواخر سال 1377 هجري شمسي به عنوان مدير و امام مركز اسلامي هامبورگ، به كشور آلمان عزيمت كرد و به مدت نزديك به پنج سال، به تبليغ اسلام و سخنراني به زبانهاي آلماني، فارسي و عربي در آن مركز مقدس و ديگر مراكز اسلامي در شهرهاي آلمان و ساير كشورهاي اروپائي پرداخت.
حجت الاسلام والمسلمین عباس قائم مقامي در سالهاي اخير با اقامت در كشور آلمان در مسؤليت مركز اسلامي هامبورگ و رئيس آكادمي علوم اسلامي آلمان و رياست شوراي مسلمانان هامبورگ به فعاليت مشغول مي باشد. سازماندهي و تأسيس اتحاديه اروپايي علماي شيعه – فدراسيون اسلامي اروپا، ایراد سخنرانی در کنفرانسهای علمی و بین الادیان، مصاحبه با روزنامه ها و رسانه های مهم اروپایی و ارتباطات گسترده و موثر با رهبران دینی، سیاسی اروپا به منظور شناساندن چهره حقیقی اسلام بر مبنای اعتدال و عقلانیت دینی از مهمترين اقدامات وي در مدت اقامت در آلمان مي باشد.
2 – ساختمان مسجد
ساختمان مسجد هامبورگ از دو بخش مهم و پیوسته تشکیل شده است:
بخش اصلی مسجد به شکل دایره است که بر فراز آن گنبد بزرگی به ارتفاع 18 متر و قطر 5/13 متر قرار دارد. این گنبد سیمانی است و بوسیله یک روکش مسی پوشانده شده است که برنگ سبز درآمده و به مسجد زیبایی خاصی بخشیده است .
نمای داخل مسجد بوسیله کتیبههایی از کاشیهای نیلگون معرق پوشیده شده که بر آن آیات سوره جمعه و آیاتی از سوره اسراء با خط زیبای ثلث همراه با ترجمه آلمانی آن نقش بسته است. کاشی کاری مسجد اثر استاد عبدالحسین مشکوه از استادان هنر و فن کاشیکاری شهر مقدس مشهد( ايران) است. محراب زیبای مسجد نیز با ترکیبی از آجر و کاشیکاری رو بجانب قبله بنا شده و با تلاش دو ساله هنرمندان در شرکت کاشی سنتی گوهرشاد مشهد ساخته شده است. بالای محراب آیه 162 سوره انعام نقش بسته است. شبستان مسجد، محل برگزاری نمازهای جماعت روزانه، نمازهای جمعه و نمازهای عید سعید فطر و قربان است .
در طرفین گنبد دو گلدسته قرار گرفته که یادآور مأذنه بلال، مؤذن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و شهادت او بر وحدانیت خداوند است . این منارهها نیز سیمانی است و روکش آنها از سرامیکهای کوچک به رنگ خردلی است . قطر هر یک از این منارهها 20/2 متر و ارتفاع آنها 18 متر میباشد . درب ورودی اصلی مسجد به سمت غرب باز شده و نمای بیرونی آن با کاشیهای زیبایی مزین شده است . این درب ورودی نسبت به سطح محوطه اطراف مسجد مرتفعتر بوده و با پلکان دو طرفهای به محوطه پیشین مسجد متصل میشود. جلوی پلکان و روبروی درب ورودی اصلی آبنمایی ديده مي شود که به نمای بیرونی آن شادابی و طراوت میبخشد.
بخش جانبی مسجد که شبستان به آن پیوسته است و شامل سالن بزرگ سخنرانی، کتابخانه، دفاتر اداری، وضوخانه، سرویسهای بهداشتی و آشپزخانه است، محل فعالیتهای مرکز اسلامی میباشد.
سالن بزرگ سخنرانی در کنار شبستان مسجد است و گنجایش حدود 200 صندلی را دارد. اين سالن مجهز به سیستم ترجمه همزمان است و محل برگزاری سخنرانیها و سمینارهای مذهبی و علمی است. بر فراز جایگاه سخنرانی کتیبهای مزین به آیه شریفه 125 از سوره النحل قرآن کریم نصب شده است .
کتابخانه در طبقه دوم مرکز قرار دارد. از محل آن، غیر از مراجعه و مطالعه منابع، برای جلسات علمی کوچکتر بخصوص جلسه هفتگی بزبان عربی و آلمانی و همچنین برخی کلاسهای آموزشی نیز استفاده میشود. در کنار سالن سخنرانی، بخشی از واحد سمعی و بصری قرار گرفته که محل مراجعه علاقمندان برای دریافت نوارهای صوتی و تصویری میباشد. در طبقه همکف بخش جانبی وضوخانه، سرویسهای بهداشتی و همچنین آشپزخانه و سالنی برای پذیرایی از مدعوین جلسات و شرکت کنندگان در مراسم مذهبی واقع شده است . دفتر مجله الفجر نیز در همین طبقه قرار دارد .
3 – اهداف مرکز اسلامی هامبورگ
هدف از تأسیس مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ، ایجاد یک مرکز سودمند و فعال اسلامی برای گرد آمدن و برقراری پیوند میان مسلمانان زیادی است که در منطقه اروپا و بویژه در آلمان سکونت دارند تا با آشنایی عمیقتر با تعالیم و فرهنگ اسلامی بتوانند برای پرسشها و مسائل اسلامی خود در محیط زندگی کنونیشان راهیابی کنند و با ایجاد امکان برقراری تماس و انجام گفتگوهای مشترک میان پیروان ادیان آسمانی بمنظور تفاهم در زمینههای مشترک، در پرتو این تعالیم، میدانی برای فعالیتهای دینی و انسان دوستانه فراهم آید. مطرح شدن مجدد اسلام به عنوان یک تعلیم دینی و یک فرهنگ بارور در جوامع کنونی اروپا، ایجاب می کند که در راه درک درست اسلام و در میان گذاشتن مفاهیم ارزشمد آن، چه در میان مسلمانان دارای ملیتهای گوناگون ساکن در اروپا، و چه در میان غیر مسلمانانی که علاقمند برای آشنا شدن با این مفاهیم هستند، کوشش همه جانبهای صورت بگیرد و مرکز اسلامی هامبورگ نیز از بدو تأسیس تا کنون تلاش کرده است بدون محدود ساختن خویش به ملیت یا گرایش اسلامی خاصی در این کوشش همه جانبه سهمی را بر عهده گیرد .
4 – فعالیتهای مرکز
فعالیتهای مرکز اسلامی هامبورگ را میتوان به سه دسته تقسیم کرد :
الف – فعالیتهای دینی فرهنگی ؛
1 – برگزاری فریضههای دینی :
مسجد هامبورگ خانه خدا و محل انجام عبادت مسلمانان است و در آن فریضههای ظهر و عصر و مغرب و عشاء با مؤمنان علاقمند بصورت جماعت انجام میپذیرد.
درروزهای جمعه هر هفته مراسم باشکوه نماز جمعه برپاست که خطبههای آن به سه زبان؛ عربی، آلمانی و فارسی خوانده میشود و در آن جمعی از مسلمانان با ایمان بطور منظم حضور یافته و این فریضه دینی را بجای میآورند. همچنین در عید سعید فطر و قربان همه ساله نماز پرشکوه این روزها برگزار میشود و خطبهها به زبانهای عربی، آلمانی و فارسی ایراد میگردد. حضور در مراسم این دو عید بزرگ اسلامی گذشته از ادای یک فریضه دینی مایه برقراری پیوند عمیق ایمانی میان مسلمین است .
2 – جلسات منظم هفتگی
جلسات تفسیر قرآن کریم بطور منظم هفتهای یکبار در محل مسجد دایر میباشد. این جلسات در روزهای پنجشنبه، (شبهای جمعه) در سالن سخنرانی بزبان فارسی، و در روزهای شنبه بزبان آلمانی در محل کتابخانه تشکیل میشود و بدنبال آن نماز جماعت توسط حاضران علاقمند خوانده میشود. در جلسات عربی خواهران و برادران، عرب زبان ودر جلسات آلمانی خواهران و برادران مسلمان آلمانی و همچنین دیگر علاقمندانی که بزبان آلمانی آشنایی بیشتری دارند حضور مییابند.
در اولین شنبه هر ماه یک جلسه سخنرانی بزبان عربی در مرکز تشکیل میشود که مسلمانان عرب زبان از کشورهای مختلف عربی در آن شرکت مینمایند . در این جلسات معمولاً یکی از اساتید دانشگاهی و یکی از علمای دینی سخنرانی میکنند.
3 – جلسات به مناسبت ایام خاص :
به مناسبت اعیاد اسلامی نظیر میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، عید مبعث، عید غدیر، نیمه شعبان و میلاد ائمه اطهار علیهم السلام در محل مركز مراسم سخنراني ويژه و جشن و سرور دایر است و پس از آن نماز جماعت خوانده میشود و از حاضران پذیرایی بعمل میآید. در روزهای سوگواری، نظیر وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، شهادات ائمه اطهار علیهم السلام و همچنین روزهای تاسوعا و عاشورا و اربعین نیز مراسم ویژهای برگزار میگردد.
در شبهای جمعه ماه مبارک رمضان، پس از نماز جماعت و پذیرایی افطار، جلسات تفسیر قرآن کریم و گفتارهای ویژهای بمناسبت این شبها دایر میباشد . علاوه بر آن در شبهای نوزدهم، بیستویکم و بیستوسوم ماه مبارک رمضان برنامه ویژه شب قدر همراه با نیایش و مراسم احیا برگزار میشود .
4 – سمینارهای دینی و فرهنگی :
مركز اسلامي هامبورگ بمنظور نشر اندیشه اسلامی و فراهم نمودن امکانی جهت تبادل آراء میان مسلمانان در زمینههای دینی، فرهنگی و اجتماعی هر چند گاه یکبار سمینارهایی را تحت عناوین مختلفی برگزار مینماید . از جمله این سمینارها، میتوان از سمینار وحدت اسلامی، سمینار حج، بزرگداشت اندیشمندان اسلامی و آثار آنان و سمینارهایی پیرامون مسائل جهان اسلام و کشورهای اسلامی نام برد .
5 – کلاسهای آموزشی :
از سوی مرکز اسلامی هامبورگ کلاسهایی برای آموزش قرائت قرآن کریم و احکام ویژه بانوان، كلاسهاي تعلمیات دینی برای کودکان و نوجوانان نیز بطور منظم دایر میباشد.
6 – بازدیدهای گروهی :
در روزهای هفته اغلب کلاسهای مدارس آلمانی همراه با مربیانشان و با قرار قبلی جهت آشنا شدن با معتقدات دینی مسلمانان در محل مسجد حاضر میشوند و از جانب مرکز گفتارهای کوتاهی پیرامون اسلام و همچنین فعالیتهای مرکز اسلامی ارائه میگردد. پس از آن معمولاً پرسش و پاسخ پیرامون مسائل مربوط به اسلام و مسلمانان انجام میپذیرد.
همچنین گروههای آلمانی علاقمند به موضوعات اسلامی نیز با قرار قبلی در مرکز حضور مییابند و پرسشهای خود پیرامون این موضوعات را با نمایندگان مرکز مطرح میسازند.
7 – مکاتبات :
مركز از نخستین سالهای تأسیس خود بطور گستردهای مورد توجه مسلمانان و همچنین غیر مسلمانان مقیم اروپا قرار داشته و افراد زیادی مسائل و پرسشهای دینی خود را از طریق مکاتبه با آن در میان میگذارند. پاسخ به انبوه مکاتبات به زبانهای فارسی، عربی، آلمانی، انگلیسی، ترکی و بوسنیایی از جمله کارهای اين مركز است و بصورت فعالی ادامه دارد .
8 – کتابخانه :
در حال حاضر کتابخانه مرکز مشتمل بر 5 هزار کتاب در زمینههای مختلف دینی، تاریخی، فرهنگی، ادبی و اجتماعی پیرامون اسلام است. بخش عمده این کتابها از منابع مرجع و بزبانهای فارسی، عربی، آلمانی و انگلیسی است که علاقمندان میتوانند این کتابها را دریافت و در محل قرائتخانه مطالعه نمایند و یا به امانت بگیرند. توسعه کتابخانه علیرغم نیاز مرکز بدلیل گنجایش محدود آن تا کنون مقدور نبوده است و امید است با احداث ساختمان جانبی پشت آن در آتیهای نه چندان دور امکان استفاده بیشتری برای مراجعات علمی به مرکز فراهم آید .
9 – بخش سمعی و بصری :
با توجه به خواستهای مکرر مراجعه کنندگان، در سال 1369هـ . ش (1991م) بخش مستقلی در مرکز، بنام بخش سمعی و بصری تشکیل گردید و از زمان آغاز کار خود تا کنون توانسته است ضمن فراهم نمودن تجهیزات لازم صوتی و تصویری مناسب، نوارهای صوتی بتعداد 1554 حلقه شامل گفتارها، سرودها، ادعیه و قرآن تهیه نماید . همچنین فیلمهای ویدئویی تعداد 1200 حلقه نیز تهیه و فهرستبندی شده و فیلمهای کوتاهی نیز تولید و صداگذاری شده است و مراجعه کنندگان میتوانند با عضویت در این بخش از امکانات بانک امانی آن و یا نسبت به خرید آن اقدام نمایند. بخش سمعی و بصری، مسئولیت ضبط صوتی و تصویری مراسي که در مرکز برگزار میشود را نیز بر عهده دارد .
10 – توزیع و فروش کتاب :
در بخش توزيع و فروش كتاب مركز انتشارات خود مرکز و همچنین کتابهای مختلف ديگردر زمینههای دینی، فرهنگی، تاریخی و اجتماعی که با توجه به اظهار علاقه مراجعه کنندگان سفارش داده شده و تهیه میگردد و در اختیار متقاضیان قرار داده میشود.
ب – فعالیتهای انتشاراتی:
مركز اسلامي هامبورگ بمنظور ارائه اندیشه و فرهنگ اسلامی،تاكنون انتشارات گوناگونی را بزبانهای فارسی، آلمانی، عربی، ترکی و بوسنیایی داشته است .
1 – كتابهايي پيرامون موضوعات اسلامی :
در این کتابها کوشش شده است با توجه به نیازها و پرسشهای جامعه اروپا کتابهای مناسبي تألیف و ترجمه گردد و ابعاد گوناگون فرهنگ اسلامی معرفی شود.
2 – جزوات و بروشورها :
با توجه به تنوع پرسشهای مسلمانان و همچنین غیر مسلمانان پیرامون موضوعات مختلف اسلامی، سلسله جزواتی بصورت بروشور بزبان آلمانی تهیه گردیده است که بطور فشرده دیدگاههای اسلام در زمینههای گوناگون را بیان داشتهاند . این جزوات بصورت رایگان در اختیار مراجعه کنندگان قرار میگیرد.
3 – مجله الفجر :
مجله الفجر Die Morgendammerung نشریه مرکز اسلامی هامبورگ است که از سال 1982 میلادی تا کنون بطور منظم، هر دو ماه یکبار بزبان آلمانی منتشر میگردد. این مجله حاوی مقالات متعددی در زمینه اندیشه و فرهنگ اسلامی است و در حیطه انتشار خود توانسته است گذشته از ارتباط مستمر مسلمانان آلمانی زبان با مراکز، رابطهای فکری با صاحب نظران علاقمند به مسائل اسلامی برقرار کند. کوشش دستاندرکاران مجله این بوده است تا علاوه بر تألیف مقالات به زبان آلمانی، از طریق ترجمه متون اسلامی امکان ارتباط نزدیکتری را با موضوعات اسلامی برای آلمانی زبانها فراهم آورد. مقالات متعددی نیز از ابتدای فعالیت الفجر تا کنون از جانب علاقمندان فاضل به نشریه واصل شده و در آن منعکس گردیده است. در این نشریه، اخبار جهان اسلام و همچنین گزارش سمینارهای علمی و فرهنگی و مراسم برگزار شده در مرکز و معرفی و نقد کتابهای گوناگونی که به زبان آلمانی پیرامون اسلام تألیف میگردد نیز منتشر میشود. این مجله بصورت آبونمان برای افراد و مؤسسات علاقمند ارسال میشود.
ج – فعالیتهای بیرونی مرکز:
این مرکز، گذشته از فعالیتهایی که در ساختمان مرکز صورت میگیرد ، فعالیتهایی نیز در بیرون دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
1 – ارتباط با سایر مؤسسات و مراکز اسلامی فعال در آلمان بمنظور برقراری پیوند برادرانه در جهت اهداف اسلامی و فراهم نمودن زمینههایی برای تلاش مشترک در سطح اروپا و بویژه آلمان.
2 – ارتباط با مؤسسات اسلام شناسی و شرق شناسی و افراد پژوهشگر در زمینه موضوعات اسلامی.
3 – شرکت در سمینارهایی که موضوع بحث در آنها پیرامون اسلام، مسلمانان اروپا، گفتگوی میان مذاهب و نظایر آن میباشد.
4 – حضور در مدارس و انجمنهای آلمانی بنا بر دعوت خود آنها، بمنظور ارائه اندیشههای اسلامی و پاسخگویی به پرسشها:
د – فعالیتهای خدماتی:
مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ از آغاز تأسیس خود محل رجوع مسلمانان برای امور گوناگون خویش بوده و تلاشش بر این بوده است تا در حد امکان به این مراجعات پاسخ گوید. از جمله خدماتی که مرکز در این زمینه بر عهده گرفته است میتوان از اقدمات زیر نام برد:
1 – تشرف به اسلام :
برانگیخته شدن توجه و علاقه برخی از اروپاییها و بویژه آلمانیها نسبت به اسلام و تعالیم آن موجب شده است تا جاذبه این تعالیم، آنها را بجانب برگزیدن اسلام بعنوان دین زندگی متمایل سازد و هر ساله با تعداد فزایندهای از مراجعات جهت تشرف به اسلام روبرو هستیم . علاوه بر این، حضور جمعیت قابل توجهی از مسلمانان در اروپا و آلمان و تماس نزدیکتر اروپاییها با افراد و خانوادههای مسلمان، زمینه آشنایی گستردهای را با فرهنگ اسلامی فراهم آورده است. مرکز اسلامی هامبورگ از آغاز تاکنون تلاش و کوشش نموده است با طي برگزاری جلساتی، ابتدا این گونه افراد علاقمند را با مضامین ژرف و عمیق اسلامی آشنا سازد و راه سعادت را نشان داده و سپس تشرف به اسلام آنان را ثبت و اعلام نماید .
2 – ازدواج :
از جمله خدماتی که مرکز بعنوان یک وظیفه دینی بر عهده داشته است انجام مراسم ازدواج و ثبت و گواهی پیوند همسری مسلمانانی است که زندگی مشترک خود را در خانه خدا و بر اساس فرامین او آغاز میکنند. تعداد تشرفهای به اسلام و ازدواجها در طی فعالیت بیش از پنجاه ساله مرکز، روند رو به رشدی داشته است.
3 – طلاق :
با توجه به ضرورتهای موجود و تعداد مراجعات، مرکز بناچار مسؤولیت ثبت طلاقها بر اساس دستورات اسلامی را نیز عهدهدار گردید. کوشش مرکز بر این بوده است که طی جلسات مکرری بتواند برفع اختلافات میان خانوادهها پرداخته و از گسسته شدن پیوند پربرکت ازدواج پیشگیری نماید و در نهایت، در صورتی که طرفین علیرغم این کوششها و گفتگوها مصمم بر طلاق باشند، نسبت به طلاق شرعی اقدام نماید. در بسیاری از موارد با مشاورههای خانوادگی ارائه شده از جانب مرکز خانوادهها توانستهاند بر مشکلات زندگی مشترکشان فائق آمده و پیوند همسری را برقرار نگهدارند و این مایه خرسندی همکاران مرکز بوده است.
4 – عیادت از بیماران :
از جمله وظایفی که مرکز اسلامی هامبورگ بعنوان یک مؤسسه، همانند تمامی آحاد مسلمانان، بر عهده دارد عیادت و رسیدگی به بیماران بوده است و کوشش مرکز این بوده است تا با توجه به امکانات و بضاعت اندک خود با انجام این کار خیر به صورت فردی و جمعی همگام گردد .
5 – مشاوره در امور گوناگون زندگی :
محبت و اعتماد مسلمانان مقیم هامبورگ و گاه دیگر شهرهای آلمان موجب شده است تا مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ را پناهگاهی برای خود بدانند و در شئون مختلف زندگی از آن مشاوره و استمداد جویند و مرکز نیز تلاش نموده است تا حد امکان این محبت و اعتماد را بی پاسخ نگذارد و بعنوان خدمتی اسلامی با علاقمندی دنبال نمايد.
6 – برگزاری مجالس ترحیم :
بنا بر سنت جاری در جوامع اسلامی، مراسم درگذشت و یادبود کسانی که دار (فانی) دنیا را وداع میگویند در مساجد برگزار میشود و مکان مسجد هامبورگ نیز جهت انجام این سنت اسلامی در اختیار افراد و خانوادههای مسلمان قرار دارد.
7 – حج :
با توجه به مراجعات و اظهار علاقه تعداد قابل توجهی از مسلمانان مقیم آلمان برای انجام مشترك فریضه حج واجب یا عمره، مرکز اسلامی هامبورگ از سال 1993میلادی هماهنگیهای لازم جهت امکان اعزام افراد از آلمان و ادای این فریضه را عهدهدار گردیده و همه ساله نسبت به تشرف مسلمانان برای حج اقدام نموده است.
8 – جمعآوری کمکهای مالی:
از خدمات دیگری که این مرکز در پی آن بوده است جمعآوری کمکهای نقدي و غير نقدي و در اختیار گذاشتن اعانات به مسلمانان علاقمند در موارد پیش آمدن حوادث ناگوار طبیعی از قبیل؛ زلزله، سیل، یا حوادث تلخی نظیر جنگ و خونریزیها .... است.
9 – در اختیار گذاشتن محل مسجد و سالن مرکز:
با توجه به تعدد جلسات گفتگو و بحث و همچنین سمینارهایی که پیرامون اسلام از جانب گروههای مختلف مسلمان و غیر مسلمان و همچنین دانشجویان تشکیل میگردد، مرکز و مسجد وظیفه خود دانسته است تا در حد توان خویش با در اختیار گذاشتن محل مرکز و سالن مسجد با اهداف اسلامی این گروهها همراهی نماید. بدیهی است که مسئولیت این گونه جلسات بر عهده خود گردانندگان آن میباشد.
10 – بازدید توریستها:
مسجدومركزدر روزهای شنبه و یکشنبه از ساعت 9 الی 17 برای بازدید عموم باز است و گروههای مختلف توریستی میتوانند بطور رایگان از آن دیدن کنند. در این ساعات معمولاً یکی از همکاران مرکز جهت راهنمایی و پاسخ به سؤالات بازدیدکنندگان در محل مرکز حضور مییابد.
پی نوشتها:
1 – سوره مبارکه توبه : آیه 18.
2 – مستدرک الوسائل : ج 3 ، ص 447، باب 54 ، روایت 20.
3- اين مرد انديشمند و بزرگوار، توانست در مدت 10 سال اقامت در هامبورگ آلمان، به خوبي انديشههاي بلند و آرمانهاي اصولي و ارزشمند اسلام ناب و معارف مکتب پوياي علوي را با قدرت استدلال و به سبک نوين ترويج و تبليغ نمايد .
4- اين بدهي توسط ايران بعدأ پرداخت شد.
نقشه ماهواره ای از مسجد امام علی

از کلمات کوتاه حضرت رسول (1) صلی الله علیه و آله
1- هر چه فرزند آدم پیرتر میشود،دو صفت در او جوانتر میگردد:حرص و آرزو.
2- دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند،امت من صلاح مییابد و اگر فاسد شوند،امت من فاسد میشود:علما و حکام.
3- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی یکدیگرید.
4- نمیتوان همه را با مال راضی کرد اما به حسن خلق،میتوان.
5- ناداری بلاست.از آن بدتر،بیماری تن،و از بیماری تن دشوارتر،بیماری دل.
6- مؤمن همواره در جستجوی حکمت است.
7- از نشر دانش نمیتوان جلو گرفت.
8- دل انسانی همچو پری است که در بیابان به شاخه درختی آویزان باشد،از وزش بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو میشود.
9- مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.
10- رهنمای به کار نیک،خود کننده آن کار است.
11- هر دل سوختهای را عاقبت پاداشی است.
12- بهشت زیر قدمهای مادران است.
13- در رفتار با زنان،از خدا بترسید و آنچه درباره آنان شاید،از نیکی دریغ ننمایید.
14- پروردگار همه یکی است و پدر همه یکی.همه فرزند آدمید و آدم از خاک است.گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست.
15- از لجاج بپرهیزید که انگیزه آن،نادانی و حاصل آن،پشیمانی است.
16- بدترین مردم کسی است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد،و باز از او بدتر کسی است که مردم از گزند او در امان و به نیکی او امیدوار نباشند.
17- خشم مگیر و اگر گرفتی،لختی در قدرت کردگار بیندیش.
18- چون تو را ستایش کنند،بگو ای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمیدانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه میگویند قرار مده.
19- به صورت متملقین خاک بپاشید.
20- اگر خدا خیر بندهای را اراده کند،نفس او را واعظ و رهبر او قرار میدهد.
21- صبح و شامی بر مؤمن نمیگذرد مگر آنکه بر خود گمان خطا ببرد.
22- سختترین دشمن تو همانا نفس اماره است که در میان دو پهلوی تو جا دارد.
23- دلاورترین مردم آن است که بر هوای نفس غالب آید.
24- با هوای نفس خود نبرد کنید تا مالک وجود خود گردید.
25- خوشا به حال کسی که توجه به عیوب خود،او را از توجه به عیوب دیگران باز دارد.
26- راستی به دل آرامش میبخشد و از دروغ شک و پریشانی میزاید.
27- مؤمن آسان انس میگیرد و مانوس دیگران میشود.
28- مؤمنین همچو اجزای یک بنا همدیگر را نگاه میدارند.
29- مثل مؤمنین در دوستی و علقه به یکدیگر مثل پیکری است که چون عضوی از آن به درد بیاید،باقی اعضا به تب و بی خوابی دچار میشوند.
30- مردم مانند دندانههای شانه با هم برابرند.
31- دانش جویی بر هر مسلمانی واجب است.
32- فقری سختتر از نادانی و ثروتی بالاتر از خردمندی و عبادتی والاتر از تفکر نیست.
33- از گهواره تا گور دانشجو باشید.
34- دانش بجویید گرچه به چنین باشد.
35- شرافت مؤمن در شب زندهداری و عزت او در بینیازی از دیگران است.
36- دانشمندان تشنه آموختناند.!37209.دلباختگی کر و کور میکند.
37- دستخدا با جماعت است.
38- پرهیزگاری جان و تن را آسایش میبخشد.
39- هر کس چهل روز به خاطر خدا زندگی کند،چشمه حکمت از دلش به زبان جاری خواهد شد.
40- با خانواده خود بسر بردن،از گوشه مسجد گرفتن،نزد خداوند پسندیدهتر است.
41- بهترین دوستشما آن است که معایب شما را به شما بنماید.
42- دانش را به بند نوشتن در آورید.
43- تا دل درست نشود،ایمان درست نخواهد شد و تا زبان درست نشود،دل درست نخواهد بود.
44- تا عقل کسی را نیازمودهاید،به اسلام آوردن او وقعی نگذارید.
45- تنها به عقل میتوان به نیکیها رسید.آن که عقل ندارد از دین تهی است.
46- زیان نادانان بیش از ضرری است که تبهکاران به دین میرسانند.
47- هر صاحب خردی از امت مرا چهار چیز ضروری است:گوش دادن به علم،به خاطر سپردن و منتشر ساختن دانش و بدان عمل کردن.
48- مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود.
49- من برای امتخود،از بیتدبیری بیم دارم نه از فقر.
50- خداوند زیباست و زیبایی را دوست میدارد.
51- خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.
52- تملق،خوی مؤمن نیست.
53- نیرومندی به زور بازو نیست،نیرومند کسی است که بر خشم خود غالب آید.
54- بهترین مردم،سودمندترین آنان به حال دیگراناند.
55- بهترین خانه شما آن است که یتیمی در آن به عزت زندگی کند.
56- چه خوب است ثروت حلال در دست مرد نیک.
57- رشته عمل،از مرگ بریده میشود مگر به سه وسیله:خیراتی که مستمر باشد،علمی که همواره منفعتبرساند،فرزند صالحی که برای والدین دعای خیر کند.
58- پرستش کنندگان خدا سه گروهند:یکی آنان که از ترس عبادت میکنند و این عبادت بردگان است،دیگر آنان که به طمع پاداش عبادت میکنند و این عبادت مزدوران است،گروه سوم آنان که به خاطر عشق و محبت عبادت میکنند و این عبادت آزادگان است.
59- سه چیز نشانه ایمان است:دستگیری با وجود تنگدستی،از حق خود به نفع دیگری گذشتن،به دانشجو علم آموختن.
60- دوستی خود را به دوست ظاهر کن تا رشته محبت محکمتر شود.
61- آفت دین سه چیز است:فقیه بدکار،پیشوای ظالم،مقدس نادان.
62- مردم را از دوستانشان بشناسید،چه،انسان همخوی خود را به دوستی میگیرد.
63- گناه پنهان به صاحب گناه زیان میرساند،گناه آشکار به جامعه.
64- در بهبودی کار دنیا بکوشید اما در کار آخرت چنان کنید که گویی فردا رفتنی باشید.
65- روزی را در قعر زمین بجویید.
66- چه بسا که از خودستایی،از قدر خود میکاهند و از فروتنی،بر مقام خود میافزایند.
67- خدایا!فراخترین روزی مرا در پیری و پایان زندگی کرامت فرما.
68- از جمله حقوق فرزند بر پدر این است که نام نیکو بر او بگذارد و نوشتن به او بیاموزد و چون بالغ شد،او را همسر انتخاب کند.
69- صاحب قدرت،آن را به نفع خود به کار میبرد.
70- سنگینترین چیزی که در ترازوی اعمال گذارده میشود،خوشخویی است.
71- سه امر،شایسته توجه خردمند است:بهبودی زندگانی،توشه آخرت،عیش حلال.
72- خوشا کسی که زیادی مال را به دیگران ببخشد و زیادی سخن را برای خود نگاه دارد.
73- مرگ،ما را از هر ناصحی بینیاز میکند.
74- اینهمه حرص حکومت و ریاست و اینهمه رنج و پشیمانی در عاقبت!
75- عالم فاسد،بدترین مردم است.
76- هر جا که بدکاران حکمروا باشند و نابخردان را گرامی بدارند،باید منتظر بلایی بود.
77- نفرین باد بر کسی که بار خود را به دوش دیگران بگذارد.
78- زیبایی شخص در گفتار اوست.
79 -عبادت هفت گونه است که از همه والاتر طلب روزی حلال است.!211 81.نشانه خشنودی خدا از مردمی،ارزانی قیمتها و عدالتحکومت آنهاست.
80- هر قومی شایسته حکومتی است که دارد.
81- از ناسزا گفتن،به جز کینه مردم سودی نمیبری.
82- پس از بت پرستیدن،آنچه به من نهی کردهاند در افتادن با مردم است.
83- کاری که نسنجیده انجام شود،بسا که احتمال زیان دارد.
84- آن که از نعمتسازش با مردم محروم است،از نیکیها یکسره محروم خواهد بود.
86- از دیگران چیزی نخواهید گرچه یک چوب مسواک باشد.
87- خداوند دوست ندارد که بندهای را بین یارانش با امتیاز مخصوص ببیند.
88- مؤمن خندهرو و شوخ است،و منافق عبوس و خشمناک.
89- اگر فال بد زدی،به کار خود ادامه بده و اگر گمان بد بردی،فراموش کن و اگر حسود شدی،خود دار باش.
90- دستیکدیگر را به دوستی بفشارید که کینه را از دل میبرد.
91- هر که صبح کند و به فکر اصلاح کار مسلمانان نباشد،مسلمان نیست.
92- خوشرویی کینه را از دل میبرد.
93- مبادا که ترس از مردم،شما را از گفتن حقیقتباز دارد!
94- خردمندترین مردم کسی است که با دیگران بهتر بسازد.
95- در یک سطح زندگی کنید تا دلهای شما در یک سطح قرار بگیرد.با یکدیگر در تماس باشید تا به هم مهربان شوید.
96- هنگام مرگ،مردمان میپرسند:از ثروت چه باقی گذاشته؟فرشتگان میپرسند:از عمل نیک چه پیش فرستاده؟
97- منفورترین حلالها نزد خداوند طلاق است.
98- بهترین کار خیر،اصلاح بین مردم است.
99- خدایا مرا به دانش توانگر ساز و به بردباری زینتبخش و به پرهیزگاری گرامی بدار و به تندرستی زیبایی ده
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند
تدابیر پیامبر(ص) براى خلافت امام على(ع)
گفته شد که پیامبر اکرم(ص) باید جانشین خود را مشخص مىنمود، لذا راه سلبى و ایجابىِ به واگذارى انتخاب خلیفه به شورا را ابطال کردیم و گفتیم تنها شخص لایق براى جانشینى پیامبر(ص) على بن ابىطالب(ع) است، چون همه کمالات را در خود داشت و از همه صحابه فاضلتر و کاملتر بود.
حال ببینیم پیامبر(ص) براى تبیین و تثبیت خلافت و جانشینى امام علی(ع) چه تدابیرى اندیشید.
مىتوان تدابیر پیامبر اکرم(ص) در تبیین و تثبیت خلافت و جانشینى امام علی(ع) را در سه نوع خلاصه کرد:
1 - آمادگى تربیتى امام علی(ع) از کودکى و امتیاز او در کمالات و فضایل و علوم.
2 - بیان نصوص ولایت و امامت.
3 - اجراى عملى با تدابیر مخصوص در اواخر عمر پیامبر.
اینک هر یک از این سه مورد را توضیح مىدهیم:
تدابیر پیامبر اکرم(ص) در تثبیت خلافت امام علی(ع)
الف - آمادگى تربیتى
از آنجا که قرار بود خلیفه و جانشین رسول خدا(ص) امام على بن ابىطالب(ع) باشد، لذا اراده و مشیّت الهى بر آن تعلّق گرفت که از همان ابتداى طفولیت در دامان رسولخدا(ص) و در مرکز وحى بزرگ شود.
1 - حاکم نیشابورى مىگوید: «از نعمتهاى خدا بر على بن ابىطالب(ع) این بود که بر قریش قحطى شدیدى وارد شد، ابوطالب(ع) عیالوار بود. رسول خدا(ص) به عموى خود عباس، که از ثروتمندان بنىهاشم بود، فرمود: اى ابافضل! برادرت عیالوار است و قحطى بر مردم هجوم آورده، بیا به نزد او رویم و از عیالات او کم کنیم. من یکى از فرزندانش را انتخاب مىکنم، تو نیز یک نفر را انتخاب کن، تا با کفالت آن دو از خرجش بکاهیم. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و با پیامبر(ص) به نزد ابوطالب(ع) رفتند و پیشنهاد خود را بازگو نمودند. ابوطالب(ع) عرض کرد: شما عقیل را نزد من بگذارید و هرکدام از فرزندانم را که مىخواهید به منزل خود ببرید. رسول خدا(ص) علی(ع) را انتخاب کرد و عباس، جعفر را برگرفت. علی(ع) تا زمان بعثت پیامبر(ص)، با آن حضرت بود و از او پیروى کرده و او را تصدیق مىنمود».( مستدرک حاکم، ج 3، ص 182)
2 - در آن ایّام پیامبر اکرم(ص) به مسجدالحرام مىرفت تا نماز بخواند، علی(ع) و خدیجه نیز به دنبالش مىرفتند و با او در مقابل دیدگان مردم نماز مىخواندند، و این در زمانى بود که کسى غیر از این سه، روى زمین نماز نمىگزارد.( مسند احمد، ج 1، ص 209 ؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 311)
عباد بن عبداللَّه مىگوید: از علی(ع) شنیدم که مىفرمود: «من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّیق اکبرم؛ این ادعا را کسى بعد از من، غیر از دروغگو و افترازننده، نمىکند، هفت سال، قبل از مردم با رسول خدا(ص) نماز گزاردم.( تاریخ طبرى، ج 2، ص 56)
ابن صباغ مالکى و ابن طلحه شافعى و دیگران نقل مىکنند: «رسول خدا(ص) قبل از دعوت به رسالت خود هر گاه مىخواست نماز بگزارد، به بیرون مکّه، در میان درّهها، مىرفت، تا مخفیانه نماز بخواند و علی(ع) را نیز با خود مىبرد، و هر دو با هم هر مقدار مىخواستند نماز مىگزاردند و باز مىگشتند».( الفصول المهمة، ص 14 ؛ مطالب السؤول، ص 11 ؛ تاریخ طبرى، ج 2، ص 58)
3 - امام علی(ع) آن ایّام را، در نهجالبلاغه چنین توصیف مىکند: «شما مىدانید که من نزد رسول خدا چه جایگاهى دارم، و خویشاوندیم با او در چه درجه است. آنگاه که کودک بودم مرا در کنارش مىنهاد و در سینه خود جا مىداد و در بستر خود مىخوابانید، چنان که تنم را به تن خویش مىسود، و بوى خوشِ خود را به من مىافشاند! و گاه بود که چیزى را مىجَوید و به من مىخورانید. از من دروغى نشنید و خطایى ندید.
هنگامى که از شیر گرفته شد خدا بزرگترین فرشته خود را شب و روز همنشین او فرمود، تا راههاى بزرگوارى را پیمود و خوىهاى نیکوى جهان را فراهم نمود.
من در پى او بودم -در سفر و حضر- چنانکه بچهشترى در پى مادر. هر روز براى من از اخلاقِ خود نشانهاى بر پا مىداشت و مرا به پیروى از آن مىگماشت. هر سال در «حراء» خلوت مىگزید، من او را مىدیدم و جز من کسى وى را نمىدید. آن هنگام، اسلام در هیچ خانهاى جز در خانهاى که رسول خدا(ص) و خدیجه در آن بود، راه نیافته بود، منسوّمین آنانبودم. روشنایى وحى و پیامبرى را مىدیدم و بوى نبوت را استشمام مىکردم.
من هنگامى که وحى بر او(ص) فرود آمد، آواى شیطان را شنیدم، گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست؟ فرمود: این شیطان است و از اینکه او را نپرستند نومید و نگران است. همانا تو مىشنوى آنچه را من مىشنوم و مىبینى آنچه را من مىبینم، جز اینکه تو پیامبر نیستى و وزیرى و به راه خیر مىروى».( نهجالبلاغه، خطبه 192)
4 - پیامبر اکرم(ص) هنگام هجرت بهسوى مدینه، علی(ع) را انتخاب کرد تا در جاى او بخوابد، آنگاه امانتها را به صاحبانش برگرداند و سپس با بقیه زنان بنىهاشم بهسوى مدینه هجرت کند.( مسند احمد، ج1، ص348 ؛ تاریخ طبرى، ج2، ص99 ؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 4 ؛ شرح ابن ابىالحدید، ج 13، ص 262)
5 - در سنین جوانى او را به دامادى خود برگزید، و بهترین زنان عالم یعنى فاطمه زهرا(س) را به ازدواج او درآورد. و این هنگامى بود که خواستگارى ابوبکر و عمر را رد نموده بود.( الخصائص، ح 102)
پیامبر(ص) بعد از ازدواج فرمود: «من تو را به ازدواج کسى درآوردم که در اسلام از همه پیشتر و در علم از همه بیشتر و در حلم از همه عظیمتر است».( مسند احمد، ج 5، ص 26)
6 - در غالب جنگها پرچم مسلمانان یا تنها مهاجرین به دست على بن ابىطالب(ع) بود.( الإصابة، ج2، ص30)
7 - در حجّةالوداع در هدى و قربانىِ پیامبر(ص) شریک شد.( کامل ابناثیر، ج 2، ص 302)
8 - پیامبر(ص) در طول مدّت حیاتش او را امتیاز خاصّى داده بود، که احدى در آن شریک نگشت یعنى اجازه داده بود که علی(ع) ساعتى از سحر نزد او بیاید و با او مذاکره کند.( الخصائص، ح 112)
امام علی(ع) مىفرمود: من با پیامبر(ص) شبانهروز دو بار ملاقات مىکردم: یکى در شب و دیگرى در روز.( السنن الکبرى، ج 5، ص 1414، ح 8520
9 - هنگام نزول آیه شریفه {وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاةِ}؛ «و اهلت را بر نماز امر کن.» پیامبر(ص) هر روز صبح هنگام نماز کنار خانه علی(ع) مىآمد و مىفرمود: «الصلاة، رحمکم اللَّه {إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}».( تفسیر قرطبى، ج 11، ص 174 ؛ تفسیر فخر رازى، ج 22، ص 137 ؛ روح المعانى، ج 16، ص 284)
10 - در جنگ خیبر بعد از آن که ابوبکر و عمر کارى از پیش نبردند، پیامبر(ص) فرمود: پرچم را به کسى خواهم داد که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند، خداوند او را هرگز خوار نخواهد کرد، باز نمىگردد تا آنکه خداوند به دست او فتح و پیروزى برساند. آنگاه علی(ع) را خواست، و پرچم را به دست او داد و برایش دعا کرد. و پیروزى به دست علی(ع) حاصل شد.( سیره ابنهشام، ج 3، ص 216 ؛ تاریخ طبرى، ج 3، ص 12 ؛ کامل ابناثیر، ج 2، ص 219)
11 - پیامبر(ص) ابوبکر را با سوره برائت، امیر بر حجّاج نمود، آنگاه به امر خداوند علی(ع) را به دنبال او فرستاد تا سوره را از دست او گرفته و خود، آن را بر مردم ابلاغ کند. پیامبر(ص) در پاسخ اعتراض ابوبکر فرمود: من امر شدم که خودم این سوره را ابلاغ کنم یا به کسى که از من است بدهم تا او ابلاغ نماید».( مسند احمد، ج 1، ص 3 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ح 3719 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ح 8461)
12 - برخى از اصحاب درى را به سوى مسجد باز کرده بودند که پیامبر(ص) دستور داد تا همه درها بسته شود بهجز در خانه علی(ع).( مسند احمد، ج 1، ص 331 ؛ سنن ترمذى، ج 5، ص 3732 ؛ البدایة والنهایة، ج 7، ص 374)
13 - عائشه مىگوید: رسول خدا(ص) هنگام وفات خود فرمود: حبیبم را صدا بزنید که بیاید. ابوبکر را صدا زدند. تا نگاه رسول خدا(ص) به او افتاد سر خود را به زیر افکند. باز صدا زد: حبیبم را بگویید تا بیاید. عمر را خواستند. هنگامى که پیامبر(ص) نگاهش به او افتاد سر را به زیر افکند. سوّمین بار فرمود: حبیبم را بگویید تا بیاید. علی(ع) را صدا زدند. هنگامى که آمد، کنار خود نشانید و او را در پارچهاى که بر رویش بود، گرفت در این حال بود تا آن که رسول خدا(ص) دست در دستان علی(ع) از دنیا رحلت نمود.( الریاض النضرة، ص 26 ؛ ذخائرالعقبى، ص 72)
امّسلمه نیز مىگوید: رسولخدا(ص) هنگام وفاتش با علی(ع) نجوا مىنمود و اسرارى را به او بازگو مىکرد و در اینحال بود که از دنیا رفت. لذا علی(ع) نزدیکترین مردم به رسولخدا(ص) از حیث عهد و پیمان است.( مستدرک حاکم، ج 3، ص 138 ؛ مسند احمد، ج 6، ص 300)
14 - ترمذى از عبداللَّه بن عمر نقل مىکند که پیامبر اکرم(ص) بین اصحاب خود عقد اخوت بست. علی(ع) در حالى که گریان بود خدمت رسولخدا(ص) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا، بیناصحاب خود عقد اخوّت بستید ولى میان من و کسى عقد اخوت نبستید؟ رسول خدا(ص) فرمود: «تو برادر من در دنیا و آخرتى!»
توجه خاص پیامبر(ص) به علی(ع) جهتى جز آماده کردن علی(ع) براى خلافت نداشت، و این که نشان دهد تنها کسى که براى این پست و مقام قابلیّت دارد امام علی(ع) است.
ب: تصریح بر ولایت و امامت
تدبیر دیگر پیامبر اکرم(ص) این بود که در طول 23 سال بعثت هر جا که موقعیت را مناسب مىدید یادى از ولایت امام علی(ع) و جانشین خود کرده، و مردم را به این مسئله مهمّ تذکّر مىداد. که از جمله آنها نص غدیر است.
ج - تدابیر عملى
پیامبر اکرم(ص) در آخر عمر خود نیز براى تثبیت خلافت امام علی(ع) راههایى را عملى کردند تا شاید جلوى مکر و حیله دیگران را در غصب خلافت بگیرند، ولى متأسفانه این تدابیر اثرى نداشت، زیرا گروه مخالف، چنان قوى بود که نگذاشت این تدبیرهاى پیامبر(ص) عملى شود. در اینجا به چند نمونه از تدابیر عملى اشاره خواهیمکرد:
1 - بلند کردن دست امام علی(ع) در روز غدیر خم
پیامبر اکرم(ص) براى بهجا آوردن آخرین حج که به حجةالوداع معروف شد با جماعت زیادى از اصحاب به سوى مکه حرکت کرد. در سرزمین عرفات براى مردم خطبهاى ایراد فرمود. در آن خطبه خواست امامان بعد از خود را معرفى کند تا امّت بعد از خود به گمراهى و فتنه و آشوب نیفتد. ولى گروه مخالف بنىهاشم که با خلافت اهل بیت: دشمنى مىورزیدند در کمین بودند تا مبادا در آن جمع عظیم، پیامبر(ص) مطلبى بگوید و توطئههاى آنان نقش بر آب شود. جابر بن سمره سوائى مىگوید: من نزدیک پیامبر(ص) بودم تا سخنان او را بشنوم. حضرت در خطبهاش اشاره به خلفا و امیرانى بعد از خود نمود و فرمود: «امامان و خلفا و جانشینان بعد از من دوازده نفرند». جابر مىگوید: پیامبر(ص) به اینجا که رسید عدهاى شلوغ کردند به حدّى که من نفهمیدم پیامبر(ص) چه گفت. از پدرم که نزدیکتر بود پرسیدم؟ گفت: پیامبر(ص) در ادامه فرمودند: «تمام آنان از قریشند».
شگفتا هنگامى که به مُسند جابر بن سمره در «مسند احمد» مراجعه مىکنیم، مىبینیم تعبیراتى از جابر آمده که سابقه نداشته است. در برخى از روایات جابر بن سمره آمده: هنگامى که سخن پیامبر(ص) به این نقطه رسید فرمود: «جانشینان بعد از من دوازده نفرند» مردم فریاد زدند. در بعضى دیگر آمده «تکبیر گفتند» و در برخى دیگر: «شلوغ کردند» و در برخى دیگر: «بلند شده و نشستند».
جمع این روایات که همگى از یک راوى است به این است که در آن مجلس طیف مخالف دستههایى را براى بر هم زدن مجلس قرار داده بودند تا نگذارند که پیامبر(ص) به مقصود خود در امر خلافت و جانشینى برسد. و این دستهها درصدد برآمدند تا هر کدام به نحوى جلسه را بر هم زنند که در این امر نیز موفّق شدند.
پیامبر اکرم(ص) براى آن که بتواند با گفتار خود امر خلافت را در این مرکز بزرگ تبیین و تثبیت کند مأیوس شد. و به فکر مکانى دیگر برآمد، تا با اجراى عملى، امر خلافت را براى امام علی(ع) تثبیت نماید. از آن رو بعد از پایان اعمال حجّ و قبل از آن که حاجیان متفرّق شوند، مردم را در سرزمین غدیر خم جمع کرد و قبل از بیان ولایت امام، امورى را به عنوان مقدمه بیان داشته و از مردم نیز اقرار گرفت. پیامبر(ص) مىدانست که این بار نیز منافقین در کمیناند تا نگذارند امر خلافت حضرت علی(ع) تثبیت شود، ولى آن حضرت(ص) تدبیرى عملى اندیشید که همه نقشهها را بر باد داد، و آن اینکه دستور داد تا سایهبانهاى هودج شتران را روى هم بگذارند، آنگاه خود و علی(ع) بر بالاى آن قرار گرفتند؛ به طورى که همگى آن دو را مىدیدند. پس از قرائت خطبه و تذکر به نکاتى چند و اقرارهاى اکید از مردم، آنگاه دست علی(ع) را بلند کرد و از جانب خداوند، ولایت و امامت او را به مردم ابلاغ نمود.
منافقان با این تدبیر پیامبر(ص) که قبلاً فکر آن را نکرده بودند، در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتند، و لذا نتوانستند از خود عکسالعملى انجام دهند.
2 - فرستادن لشکر اسامه
پیامبر(ص) در بستر بیمارى است، در حالى که بر امت خود سخت نگران مىباشد؛ نگران اختلاف و گمراهى؛ نگران اینکه تمام تدابیر او بر هم ریزد؛ نگران اینکه مسیر نبوت و رسالت و شریعت به انحراف کشیده شود. پیامبر(ص) مضطرب است، دشمنى بزرگ چون روم در پشت مرزهاى اسلامى کمین نموده تا صحنه را خالى ببیند و با ضربهاى سهمگین مسلمین را از پاى درآورد.
پیامبر(ص) وظایف مختلفى دارد؛ از سویى باید با دشمن بیرونى مقابله کند، لذا تأکید فراوان داشت تا لشکرى را براى مقابله با آنان گسیل دارد، از طرفى دیگر خلیفه و جانشین به حقّ باید مشخص شده و موقعیّت او تثبیت گردد، ولى چه کند؟ نهتنها با دشمن بیرونى دست به گریبان است بلکه با طیفى از دشمنان داخلى نیز که درصددند تا نگذارند نقشهها و تدابیر پیامبر(ص) در مسئله خلافت و جانشینى عملى شود، نیز روبهروست. پیامبر(ص) براى عملى کردن تدبیر خود دستور مىدهد همه کسانى که آمادگى جهاد و شرکت در لشکر اسامه را دارند از مدینه خارج شده و به لشکر او بپیوندند. ولى مشاهده مىکند که عدهاى با بهانههاى واهى عذر آورده و از لشکر اسامه خارج مىشوند و به او نمىپیوندند. گاهى بر پیامبر(ص) اعتراض مىکنند که چرا اسامه را، که فردى جوان و تازهکار است، به امیرى لشکر برگزیده است، در حالى که در میان لشکر افرادى کارآزموده وجود دارد؟
پیامبر(ص) با اعتراض بر آنها و اینکه اگر بر فرماندهى اسامه خرده مىگیرید، قبلاً بر امارت پدرش هم ایراد مىکردید، سعى بر آن داشت که جمعیّت را از مدینه خارج کرده و به لشکر اسامه ملحق نماید. حتّى کار به جایى رسید که وقتى پیامبر(ص) نافرمانى عدهاى از جمله عمر و ابوبکر و ابوعبیده و سعد بن ابىوقاص و برخى دیگر را دید که امر او را در ملحق شدن به لشکر اسامه امتثال نمىکنند، آنان را لعنت کرد و فرمود: «خدا لعنت کند هر کسى را که از لشکر اسامه تخلّف نماید». ولى در عین حال( ملل و نحل، شهرستانى، ج 1، ص 23)
برخى به دستورهاى اکید پیامبر(ص) توجهى نمىکردند. و گاهى به بهانه این که ما نمىتوانیم دورى پیامبر(ص) را هنگام مرگ تحمل کنیم، از عمل به دستور پیامبر(ص) سرپیچى مىکردند.
ولى حقیقت امر چیز دیگرى بود؛ آنان مىدانستند که پیامبر(ص)، علی(ع) و برخى از اصحاب خود را که موافق با بنىهاشم و امامت و خلافت امام علی(ع) هستند، نزد خود نگاه داشته تا هنگام وفات به او وصیت کرده و بعد از وفات نیز آن گروه از صحابه با علی(ع) بیعت نمایند و خلافت از دست آنان خارج شود، ولى عزم آنان بر این بود که هر طور و به هر نحوى که شده از انجام این عمل جلوگیرى کنند، و نگذارند که عملى شود.
این نکته نیز قابل توجه است که چرا پیامبر(ص) اسامه را که جوان تازهکار و کم سنّ و سال است، به فرماندهى لشکر برگزید و به پیشنهاد کنار گذاشتن او از فرماندهى لشکر به حرف هیچ کس توجهى نکرده بلکه بر امیرى او تأکید نمود؟ نکتهاش چیست؟
پیامبر(ص) مىدانست که بعد از رحلتش به مسئله خلافت و امامت على بن ابىطالب(ع) به بهانههاى مختلف از جمله جوانى على بن ابىطالب(ع) خرده مىگیرند؛ خواست با این عمل به مردم بفهماند که امارت و خلافت به لیاقت است، نه به سنّ، بعد از من نباید در امامت علی(ع) به عذر اینکه علی(ع) کم سن و سال است، اعتراض کرده و حقّ او را غصب نمایند. اگر کسى لایق امارت و خلافت است، باید همه -پیر و جوان، زن و مرد- مطیع او باشند، ولى -متأسفانه- این تدبیر پیامبر(ص) هم عملى نشد و با بر هم زدن لشکر و خارج شدن از آن به بهانههاى مختلف نقشههاى پیامبر(ص) را بر هم زدند.
( ر.ک: طبقات ابن سعد، ج 4، ص 66 ؛ تاریخ ابن عساکر، ج 2، ص 391 ؛ کنزالعمال، ج 5، ص 313 ؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 93 ؛ شرح ابن ابىالحدید، ج 2، ص 21 ؛ مغازى واقدى، ج 3، ص 111 ؛ تاریخ ابنخلدون، ج 2، ص 484 ؛ سیره حلبیه، ج 3، ص 207)
مگر خداوند متعال در قرآن امر اکید به اطاعت از دستورهاى پیامبر اکرم(ص) نکرده است آنجا که مىفرماید: {وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا}؛ «آن چه را که رسول دستور دهد بگیرید و آن چه را که از آن نهى کند واگذارید.»( سوره حشر، آیه 7)
و نیز مىفرماید: {فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً}؛ «نه چنین است قسم به خداى تو که( سوره نساء، آیه 65)
اینان به حقیقت اهل ایمان نمىشوند مگر آن که در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آنگاه هر حکمى که کنى هیچگونه اعتراض در دل نداشته، کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.»
3 - دعوت به نوشتن وصیت
بعد از آنکه پیامبر(ص) مشاهده نمود که تدبیر فرستادن مردم با لشکر به بیرون مدینه عملى نشد، در صدد برآمد که تمام سفارشهاى لفظى را در باب امامت علی(ع) که در طول 23سال به مردم گوشزد کرده است، در وصیتنامهاى مکتوب کند. از همینرو در روز پنجشنبه چند روز قبل از وفاتش در حالى که در بستر آرمیده بود و از طرفى نیز حجره پیامبر(ص) مملوّ از جمعیّت و گروههاى مختلف بود، خطاب به جمعیت کرده و فرمود: «کتابى بیاورید تا در آن چیزى بنویسم که با عمل به آن بعد از من گمراه نشوید.» بنىهاشم و همسران پیامبر(ص) در پشت پرده اصرار اکید بر آوردن صحیفه و قلم براى نوشتن وصیتنامه رسول خدا(ص) داشتند. ولى همان طیفى که در سرزمین عرفات مانع شدند تا پیامبر(ص) کلام خود را در امر امامت خلفاى بعدش بیان بفرماید، در حجره پیامبر(ص) نیز جمع بودند و از عملى شدن دستور پیامبر(ص) جلوگیرى کردند. عمر یک لحظه متوجه شد که اگر این وصیت مکتوب شود تمام نقشهها و تدبیرهایش در غصب خلافت بر باد خواهد رفت و از طرفى مخالفت دستور پیامبر(ص) را صلاح نمىدید. لذا درصدد چارهاى برآمد و به این نتیجه رسید که به پیامبر(ص) نسبتى دهد که عملاً و خود به خود نوشتن نامه و وصیت بىاثر گردد. از اینرو به مردم خطاب کرده گفت: «نمىخواهد صحیفه بیاورید، زیرا پیامبر(ص) هذیان مىگوید! کتاب خدا ما را بس است!» این جمله را که طرفداران عمر و بنىامیه و قریش از او شنیدند، آنان نیز تکرار کردند. ولى بنىهاشم سخت ناراحت شده با آنان به مخالفت برخاستند. پیامبر(ص) با این نسبت ناروا، که همه شخصیت او را زیر سؤال مىبرد، چه کند؟ چارهاى ندید جز اینکه آنان را از خانه خارج کرده و فرمود: «از نزد من خارج شوید، سزاوار نیست که نزد پیامبر(ص) نزاع شود!».( ر.ک: صحیح بخارى: کتاب المرضى، ج 7، ص 9 ؛ صحیح مسلم، کتاب الوصیة، ج 5، ص 75 ؛ مسند احمد، ج 4، ص 356، ح 2992)
تعجب اینجاست که طرفداران عمر بن خطاب و به طور کلّى مدرسه خلفا براى سرپوش گذاشتن بر این نسبت ناروا از طرف عمر به پیامبر اکرم(ص)، هنگامى که اصل کلمه را که همان «هجر - هذیان» باشد مىخواهند نقل کنند، آن را به جمعیت نسبت داده مىگویند: «قالوا: هجر رسول اللَّه». و هنگامى که به عمر بن خطاب نسبت مىدهند مىگویند: «قال عمر: انّ النبیّ قد غلب علیه الوجع». ولى کلام ابوبکر جوهرى در کتاب «السقیفه» مطلب را روشن مىسازد که: شروع نسبت هذیان از جانب عمر بوده و طرفداران او به متابعت از این جمله را به پیامبر(ص) نسبت دادند. جوهرى اینگونه نسبت را از ناحیه عمر نقل مىکند: «عمر جملهاى گفت که مضمون و معناى آن این است که پیامبر(ص) درد مرض بر او غلبه کرده است». پس معلوم مىشود که تعبیر عمر چیز دیگرى بوده که به جهت قباحت آن نقل به معنا کردهاند. متأسفانه بخارى و مسلم و دیگران اصل کلمه را نقل نکردهاند و نقل به معنا و مضمون را آوردهاند. گر چه از کلام ابن اثیر در «النهایة» و ابن ابىالحدید استفاده مىشود که نسبت هذیان را مستقیماً خود عمر داده است.
لکن به هر تقدیر پیامبر اکرم(ص) بعد از بیرون کردن گروه مخالف و خالص شدن اصحاب وصیت خود را آن طور که باید بیان نمود، و طبق نصّ سلیم بن قیس با وجود برخى از اصحاب بر یکایک اهلبیت: وصیت کرده و آنان را به عنوان خلفاى بعد از خود معرفى کرد.( کتاب سلیم بن قیس، ج 2، ص 658)
اهل سنت نیز در کتابهاى حدیثى خود به این وصیت اشاره کردهاند، ولى اصل موضوع را مبهم گذاردهاند.
ابنعباس در پایان آن حدیث مىگوید: «پیامبر در آخر امر، به سه مورد وصیت نمود: یکى آنکه مشرکین را از جزیرةالعرب بیرون برانید. دیگر آنکه به کاروانها همانگونه که من اجازه ورود دادم، اجازه دهید. ولى در خصوصِ وصیت سوّم سکوت کرد. و در برخى از احادیث دیگر آمده است: آنرا فراموش کردم.( صحیح بخارى، کتاب مغازى، باب 78 ؛ صحیح مسلم، کتاب وصیّت، باب 5)
سابقه نداشته است که در حدیثى ابنعباس بگوید: این قسمت از آن را فراموش کردهام یا آن را نقل نکند. این نیست مگر خوف و ترس ابنعباس از عمر بن خطاب، زیرا به طور حتم وصیت سوّم به ولایت و خلافت و امامت امام علی(ع) و اهلبیت پیامبر: بوده است، ولى از آنجا که ابنعباس از عمر مىترسید، از نشر آن جلوگیرى کرد. همانگونه که در زمان حیات عمر بن خطاب نتوانست با نظر عمر بن خطاب در مسئله عول و تعصیب مخالفت کند، تا اینکه بعد از فوت او حقّ را بیان کرد و هنگامى که از او در تأخیر بیان حکم سؤال کردند، گفت: از مخالفت با نظر عمر بیمناک بودم.
چرا عمر از نوشتن نامه جلوگیرى کرد؟
این سؤال در ذهن هرکس خطور مىکند که چرا عمر بن خطاب و طرفدارانش نگذاشتند قصد و تدبیر پیامبر(ص) عملى شود؟ مگر پیامبر(ص) نوید نگهدارى امّت از ضلالت را تا روز قیامت نداده بود؟ چه بشارتى بالاتر از این؟ پس چرا با این کار مخالفت نمودند؟ چرا امّت را از این سعادت محروم کردند؟ چه بگوییم که حبّ جاه و مقام و کینه و حسد گاهى بر عقل چیره مىشود و نتیجهگیرى را از عقل سلب مىکند. مىدانیم که عمر چه نیّاتى در سر مىپروراند. او مىدانست که پیامبر(ص) براى چه از مردم کاغذ و دوات مىخواهد، او بهطور حتم مىدانست که پیامبر(ص) قصد مکتوب کردن سفارشهاى لفظى خود در امر خلافت على بن ابىطالب(ع) و بقیه اهلبیت: را دارد، از همین رو مانع نوشتن این وصیّت مىشود. این صرف ادعا نیست بلکه مىتوان براى آن شواهدى قطعى ادعا نمود که به دو نمونه از آن اشاره مىکنیم:
1 - عمر بن خطاب در اواخر زندگانى پیامبر(ص) مکرر حدیث ثقلین به گوشش رسیده بود؛ در آن حدیث، پیامبر(ص) مىفرماید: من دو چیز گرانبها در میان شما به ارمغان مىگذارم که با تمسک به آن دو هرگز گمراه نخواهید شد. این تعبیرِ «گمراهنشدن» را چندین بار عمر درباره کتاب و عترت شنیده بود. در حجره پیامبر(ص) هنگام درخواست کاغذ و دوات نیز همین تعبیر را از زبان پیامبر(ص) شنید که مىفرماید: «نامهاى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید». فوراً عمر به این نکته توجه پیدا کرد که: پیامبر(ص) قصد دارد تا وصیت به کتاب و عترت را مکتوب دارد، لذا شدیداً با آن به مخالفت برخاست.
2 - ابنعباس مىگوید: «در اول خلافت عمر بر او وارد شدم... رو به من کرده گفت: بر تو باد خونهاى شتران اگر آنچه از تو سؤال مىکنم کتمان نمایى! آیا هنوز على در امر خلافت، خود را بر حق مىداند؟ آیا گمان مىکند که رسولخدا(ص) بر او نصّ نموده است؟ گفتم: آرى. این را از پدرم سؤال کردم؛ او نیز تصدیق کرد... عمر گفت: به تو بگویم: پیامبر(ص) در بیماریش خواست تصریح به اسم علىّ (به عنوان امام و خلیفه) کند، من مانع شدم...».( شرح ابن ابىالحدید، ج 12، ص 21)
از آنجا که دوستان اهل سنت ما، علاقه وافري به افسانه عبدالله بن سبا دارند و سعي مي کنند که به هر نحو ممکن و با ناديده گرفتن روايات و احاديث فراوان، عشق و علاقه شيعيان را به خاندان نبوت صرفا ساخته و پرداخته يک يهودي بدانند، لازم ديدم که بخشي از کتاب استاد ارجمند آیت الله جعفر سبحاني را در اين خصوص نقل بکنم. هر چند ناديده گرفتن احاديث و اشارات تاريخي از سوي برادران عزيز اهل سنت، ديگر به امري تکراري براي ما تبديل شده است:
شيعه در لغت، پيروان و ياوران يک شخص است و جمع آن شِيَع و اشياع است و گفته مى شود: از او پيروى کرد، همچنان که گفته مى شود : با او موالات و همبستگى نمود. ابن فارس گفته است : شيعه دو معناى ريشه اى دارد، يکى بر يارى دلالت دارد و ديگرى بر پخش و گسترش. اينکه مى گويند فلانى وقتى بيرون رفت، ديگرى او را مشايعت کرد، از معناى اوّل است. سخنان ديگرى از فرهنگ نگاران همه به يک معنى اشاره دارد. نتيجه اين که : «شيعه» جماعتى است که پيرو رييس خودند و انديشه اى و احد دارند و در سايه اين فکر مشترک، با هم يارى و معاضدت دارند. اين، معناى لغوى شيعه است، امّا در اينجا معناى دوّم يعنى آنچه ميان عالمان مصطلح است مهم است. وقتى شيعه گفته مى شود، مقصود از آن عبارت است از :1 کسى که دوستدار على(عليه السلام) و فرزندان اوست، به اين اعتبار که آنان خاندان پيامبرند و خداوند در قرآن مودّت آنان را واجب ساخته است : بگو از شما براى رسالت، مزدى نمى خواهم، مگر مهرورزى نسبت به نزديکانم. شيعه به اين معنى، جز بر نواصب که دشمن على(عليه السلام) و خاندان اويند، به همه مسلمانان گفته مى شود. ريشه آن انديشه (ناصبى گرى) به دوران معاويه بر مى گردد که پايه گذار دشنام به على(عليه السلام) بر فراز منبرها بود. جز آنان، همه مسلمانان اهل بيت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) را احترام مى گذارند و دوست دارند و هر صبح و شام بر آنان درود مى فرستند. امام شافعى در شعر خود مى گويد :«اى اهل بيت پيامبر خدا، محبت شما واجبى از سوى خداوند است که در قرآن آن را فرو فرستاده است. در افتخار بزرگ شما همين بس که هر کس بر شما درود نفرستد، نمازش کامل نيست»
کسى که على(عليه السلام) را بر عثمان يا بر همه خلفا برترى مى دهد، با اعتقاد بر اينکه او چهارمين خليفه است و دليل مقدم دانستن او روايات فراوانى است که درباره فضايل و مناقب او از پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) نقل شده و اصحاب حديث آن ها را در مجموعه هاى حديثى خود آورده اند و اين احاديث، انسان را وا مى دارد که باور کند آن حضرت برترين صحابه است. معتزله هاى بغداد و اندکى از اهل حديث اين عقيده را دارند. بسيارى از کسانى که در موضوع رجال و شرح حال و فرقه ها کتاب نوشته اند، بر مبناى همين اصطلاح، گروهى اندک از صحابه و بسيارى از تابعين را شيعه دانسته اند و آن را از اسباب ضعف شمرده اند و برترى خلفا را به على(عليه السلام) اصلى از اصول دين دانسته اند که از آن نمى توان گذشت، با اينکه امامت نزد اهل سنّت يکى از فروع است، تا چه رسد به درجات و رتبه خلفا که از اصول دين باشد؟!چه بسا بر کسانى که توجّهى به اين اصطلاح ندارند، مسأله خلط مى شود و بين اين دو معنى فرق نمى گذارند. ذهبى در «ميزان الاعتدال» و «سير اعلام النبلا» بيش از همه اين اصطلاح را به کار مى برد و بعضى از تابعين و راويان حديث را به «تشيّع» نسبت مى دهد با اين وصف، مى خواهد به ضعف آنان اشاره کند. ابو عبدالله حاکم نيشابورى مثل معتزليان بغداد به تشيع نسبت داده شده است و مقصود آن است که اينان، على(عليه السلام) را بر ساير خلفا برترى مى دهند، نه آنکه آن حضرت امامى باشد که خلافتش مورد نصّ است.
کسى که از على(عليه السلام) و فرزندان او پيروى مى کند، به اعتبار اين که آنان جانشينان پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيشوايان مردم پس از اويند و آن حضرت ايشان را به فرمان خدا براى اين مقام نصب کرده و نام ها و ويژگى هاى آنان را ياد کرده است. در اينجا شيعه به اين معنى است و مشهور بوده که على(عليه السلام) وصىّ است و اين از لقب هاى او گشته و شاعران در قصيده هايشان با همين عنوان از او ياد کرده اند. امام على(عليه السلام) در برخى خطبه هايش بر اين معنى تأکيد فرموده است، از جمله : «از اين امّت هيچ کس با آل محمّد(صلى الله عليه وآله) مقايسه نمى شود و آنان که نعمت آل محمد(صلى الله عليه وآله) بر آنان جارى شده، هرگز با آنان برابر نيستند. آنان پايه دين وستون يقين اند.ويژگى هاى حق ولايت براى آنان است و وصايت و وراثت در اين خاندان است»
فشرده سخن اينکه اين لفظ، شامل هر کس مى شود که به رهبرى امّت از سوى على(عليه السلام) پس از پيامبر(صلى الله عليه وآله) معتقد باشد و اينکه او جانشين پيامبر در همه امورى است که به او مربوط است، جز پيامبرى و نزول وحى. همه اين ها بر اساس تصريح پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. بنابراين پايه اصلى تشيّع، اعتقاد به وصايت و رهبرى با همه شؤون آن براى امام(عليه السلام) است. تشيع، اعتقاد به اين است و جز اين، چيزى پايه اصلى مفهوم تشيّع و محور اطلاق شيعه بر او نيست. بى شک، شيعه انديشه هاى کلامى خاصى در زمينه اصول و فروع دارد که در برخى از آنها با ديگران مشترک اند و در برخى متفاوت، ليکن اين انديشه ها از نشانه هاى خاص آنان نيست، بلکه اصول و احکامى است که بر اساس آيات و روايات و عقل آنها را پذيرفته اند.
بى شک از آنجا که پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرب اصيل است، اين واژه را در معناى حقيقى آن (پيرو) به کار مى برد. وقتى آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)(15) نازل شد، حضرت در حال حيات خويش پيروان على(عليه السلام) را شيعه توصيف کرد. به نقل محدثان و مفسّران، در روايات متعددى آمده است که رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گروهى را که نسبت به على(عليه السلام) موالات و پيروى داشتند، خير البريّه (بهترين انسان ها) ناميد.
برخى از اين احاديث چنين است :1. ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل مى کند : نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله) بوديم که على(عليه السلام)آمد. پيامبر فرمود : سوگند به آنکه جانم در دست اوست، اين و پيروانش در قيامت، رستگارند. و آيه (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) نازل شد. از آن پس هرگاه على(عليه السلام) مى آمد، اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى گفتند: (خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)(بهترين انسان ها) آمد.
2:ابن عدى و ابن عساکر از ابو سعيد روايت کرده اند که« علي عليه السلام خيرالبريه است»
3. ابن عدى از ابن عباس نقل مى کند: چون آيه(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)نازل شد، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به على(عليه السلام) فرمود(خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) (بهترين انسان) تو و پيروان تو در روز قيامت هستيد، هم از خدا راضى هستيد، هم او از شما راضى است.
4:ابن مردويه از على(عليه السلام) نقل مى کند که : پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به من فرمود : آيا اين سخن خدا را نشنيده اى که (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ)؟ آنان، تو و پيروان تو هستيد، وعدگاه من و شما کنار حوض است، آنگاه که امّت ها براى حسابرسى مى آيند، شما خوانده مى شويد.
اين ها بخشى از رواياتى است که از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده و لفظ شيعه بر پيروان على(عليه السلام)اطلاق شده است. خواستاران تفصيل بيشتر به اين منابع رجوع کنند :
1 ـ تفسير طبرى، جزء آخر (تفسير سوره بيّنه(
2 ـ الدرّ المنثور، ج6 ص 589 (تفسير سوره بيّنه(
اين متون فراوان که بى نياز از بررسى سندى است، نشان مى دهد که على(عليه السلام) در ميان اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)، متمايز به اين بود که شيعه و پيروانى دارد، با اوصاف و ويژگى هايى که در زمان پيامبر و پس از آن با اين نشانه ها شناخته مى شوند.
پيدايش مذهب شيعه
تشيع، يک مسلک کلامى همچون اعتزال نيست، تا از آغاز و علل پيدايش آن بحث کنيم، از يکى از حوادث هم پديد نيامده است، مثل خوارج، بلکه تشيع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصايت» براى امام على(عليه السلام) و خاندان او. اين، اساس وروح تشيع است. اعتقادات ديگر شيعه در اصول و فروع، نقشى در صدق تشيع به صورت اثبات و نفى ندارد. بناى تشيع بر همان عقيده به تداوم رهبرى اسلامى در قالب وصايت براى على(عليه السلام) است. اين تفکّر، به دست مبارک پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حال حياتش پى نهاده شد، گروهى از مهاجران و انصار نيز در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را پذيرفتند و پس از رحلت آن حضرت نيز بر همان عقيده باقى ماندند. گروهى ديگر از تابعين هم به آنان اقتدا کردنو اعتقاد به اين اصل، از همان زمان هاى گذشته تا کنون تداوم يافته است. بنابراين، تشيع تاريخى جز تاريخ اسلام و مبدأيى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشيع دو سوى يک حقيقت اند و دو همزادند که با هم به دنيا آمده اند. دليل بر اين حقيقت به نحو اختصار عبارت است از :
. بيان فضايل على(ع)
پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) در طول زندگى خويش بارها و در مناسبت هاى مختلف از فضايل و مناقب امام على(عليه السلام) و از رهبرى او براى امت اسلامى پس از پيامبر سخن گفته است و تاريخ مدوّن گواه اين ادّعاست. اينگونه اشاره به فضايل آن حضرت، سبب شد تا در زمان پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) گروهى از اصحاب برگرد امام على(عليه السلام) فراهم آيند و از او به عنوان برترين الگو براى فضايل برجسته و مناقب نيک پيروى کنند.
ب . حديث آغاز دعوت
پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) براى هدايت مردم از بت پرستى به توحيد بر انگيخته شد. ابتدا سال ها دعوت سرّى و تبليغ پنهانى داشت، تا آنکه آيه(وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَکَ اْلأَقْرَبِينَ)(خويشاوندان نزديک تر خود را بيم بده) نازل شد. پيامبر خدا چهره هاى سرشناس بنى هاشم را دعوت کرد و پيامبرى خويش را بر آنان عرضه نمود و فرمود: «کدام يک از شما به من ايمان مى آوريد و در اين هدف ياريم مى کنيد، تا برادر، جانشين و وصّى من باشيد؟» جز على(عليه السلام) کسى بر نخاست. دعوت خويش را دوباره و سه باره تکرار کرد، در هر بار کسى دعوتش را اجابت نمى کرد و تنها على(عليه السلام) بود که برمى خاست و آمادگى خويش را براى پشتيبانى پيامبر(صلى الله عليه وآله) اعلام مى کرد. آنگاه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اين، برادر، وصىّ و جانشين من در ميان شماست، از او بشنويد و فرمانبردارى کنيد»
ج ـ حديث منزلت
تاريخ نگاران و راويان آورده اند : پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) همراه مردم به جنگ تبوک عزيمت کرد. على(عليه السلام) عرض کرد: من هم همراه شما بيايم؟ فرمود : نه. على(عليه السلام) گريست. پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)به او فرمود:«آيا نمى خواهى نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى باشى، جز اينکه پس از من پيامبرى نيست؟ سزاوار نيست من بروم، مگر آنکه تو جانشين من باشى. » استثناى پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى رساند که جز نبّوت، همه منصب هايى که هارون داشته است، براى على(عليه السلام) ثابت است.
د . اعلان برائت از مشرکين
چون آياتى از سوره توبه نازل شد که در آن ها امان از مشرکان برداشته شده بود، پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) آن آيات را به ابو بکر آموخت و او را همراه چهل مرد به سوى مکه فرستاد تا آنها را روز عيد قربان به گوش مردم برساند. امّا جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد: «آنها را از سوى تو، جز خودت يا مردى از خاندانت ابلاغ نمى کند» و اين سبب شد که پيامبر(صلى الله عليه وآله) از على(عليه السلام)بخواهد که اين مسئووليت را بر عهده گيرد و فرمود: «خود را به ابو بکر برسان و آيات را از دست او بگير، و با آن ها عهد و پيمان مشرکان را به سويشان بيفکن» يعنى آيات برائت را بر مردمى که از اطراف حجاز مى آيند بخوان.
هـ . مشارکت در مباهله
چون مسيحيان نجران از پرداخت جزيه امتناع کردند، با پيامبر(صلى الله عليه وآله) توافق کردند که مباهله کنند. از سوى خدا فرمان انجام مباهله فرود آمد:(فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَى الْکاذِبِينَ)( «بگو بياييد فراخوانيم فرزندانمان و فرزندانتان را، زنانمان و زنانتان را و خودمان وخودتان را پس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم» پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)على و فاطمه و حسن وحسين(عليهم السلام) را فراخواند و فرمود : «خدايا، اينان خاندان من اند» و در آن لحظه خطير ديگران را شرکت نداد و به سوى ديگران روى نياورد، گويا بر روى زمين کسانى جز آنان شايسته آمين گويى به دعاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) نبودند.
و . حديث غدير
حديث غدير از احاديث متواتر است که صحابه و تابعين در هر عصر و نسل آن را نقل کرده اند. اکنون در صدد ذکر منابع و اثبات تواتر آن نيستيم، بلکه مى خواهيم بگوييم آن حادثه مهم در تاريخ اسلام و سخن پيامبر بزرگوار(صلى الله عليه وآله) برفراز جهاز شتران که فرمود: «مَن کنت مَولاه فهذا على مولاه»(هر که را من مولا و سرپرست بودم، على مولاى اوست)، سبب شد که گروهى از مهاجران و انصار برگرد على(عليه السلام) به عنوان محور هدايت و رهبرى پس از پيامبر گرد آيند. حسّان بن ثابت، شاعر زمان پيامبر نيز سخن پيامبر را در شعر خود آورد.
نتيجه بحث
اين حوادث مهم در زندگى على(عليه السلام) نشان مى دهد که پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) او را به خاطر شايستگى ها و توانمندى هاى منحصر به فردش، انسانى شايسته رهبرى حکيمانه پس از رحلت خويش مى شناخت از همين رو، جمعى از مهاجران و انصار، به و يژه آنان که در دل کينه اى از او نداشتند، پيرو او شدند و اين گروه با عنوان «شيعه على» شناخته شدند.
بنابراين، تشيع همان اسلام و روى ديگرى از آن است و اشاره به يک اصل اسلامى دارد و آن اينکه رهبرى حکيمانه و هدايت علمى، با نصب پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در وجود على(عليه السلام) متمرکز است. هر کس اين حقيقت را درک کند، شيعه و پيرو على(عليه السلام) مى شود. آنان در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عنوان شيعه على(عليه السلام) شناخته شدند و پس از وفات پيامبر هم بر همين باور باقى ماندند و گروه هايى از تابعين و تابعانِ تابعين پيرو آنان شدند تا به امروز.
گروهى از مؤلفان نيز به اين حقيقت تصريح کرده اند. نوبختى مى گويد : شيعه، پيروان على بن ابى طالب(عليه السلام) هستند که به «شيعه على» ناميده مى شوند، چه در زمان پيامبر و چه پس از او، و با پيوستگى به آن حضرت و عقيده به امامت او معروفند. ابو الحسن اشعرى گويد : از اين رو به آنان «شيعه» گفته شده که پيرو على(عليه السلام)اند و او را بر اصحاب ديگر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مقدم مى دارند. شهرستانى گويد : شيعه آنانند که به خصوص پيرو على اند و بر اساس نصّ و وصيت، معتقد به امامت و خلافت اويند. گرد آمدن عده اى از مهاجران و انصار ـ که خداوند دلشان را براى تقوا آزمود ـ پيرامون على(عليه السلام) پس از شنيدن اين روايات برانگيزاننده و مشهور شدن جمعى به «شيعه على» در عصر رسالت، در پى آن توصيفاتى که درباره على(عليه السلام) بود، امرى طبيعى است و شگفت نيست که اسلام و تشيع، دو همزاد به شمار آيند که با هم زاده شدند و تا پايان جهان نيز با هم خواهند بود.
پيشگامان تشيع در صدر اسلام
روشن شد که عنصر اساسى تشيع، اين عقيده است که رهبرى حکيمانه اسلامى در دو زمينه تعليم و سياست، منحصر در على(عليه السلام) و خاندان اوست. اين اصل فراگير ميان شيعه، مانند ستون فقرات در ميان مسايل اصولى ديگر است. براى آشنايى با پيشگامان تشيّع و معتقدان به اين عقيده، نام شمارى از صحابه شيعه از بنى هاشم و ديگران را ياد مى کنيم:
1عبدالله بن عباس 2 . فضل بن عباس 3 . عبيدالله بن عباس 4 . قثم بن عباس 5 . عبدالرحمن بن عباس 6 . تمام بن عباس 7 . عقيل بن ابى طالب 8 . ابو سفيان بن حرث بن عبدالمطلب 9 . نوفل بن حرث 10 . عبدالله بن جعفر بن ابى طالب 11 . عون بن جعفر 12 . محمد بن جعفر 13 . ربيعة بن حرث بن عبدالمطلب 14 . طفيل بن حرث 15 . مغيرة بن نوفل بن حارث 16 . عبدالله بن حرث بن نوفل 17 عبدالله بن ابى سفيان بن حرث 18 . عباس بن ربيعه بن حرث 19 . عباس بن عتبة بن ابى لهب 20 . عبدالمطلب بن ربيعه بن حرث 21 . جعفر بن ابى سفيان بن حرث. اينان از نام آوران بنى هاشم اند. امّا از غير بنى هاشم، نام گروهى از آنان از اين قرار است : 22 . سلمان فارسى 23 . مقداد بن اسود 24 . ابو ذر غفارى 25 . عمار ياسر 26 . حذيفة بن يمان 27 . خزيمة بن ثابت 28 . ابو ايوب انصارى (مهمان کننده پيمامبر) 29 . ابو الهيثم مالک بن تيهان 30 . أبىّ بن کعب 31 . سعد بن عباده 32 . قيس بن سعد بن عباده 33 . عدىّ بن حاتم 34 . عبادة بن صامت 35 . بلال حبشى 36 . ابو رافع (غلام پيامبر) 37 . هاشم بن عتبه 38 . عثمان بن حنيف 40 . حکيم بن جبله عبدى 41 . خالد بن سعيد بن عاص 42 . ابن الحصيب اسلمى 43 . هند بن ابى هاله تميمى 44 . جعدة بن هبيره 45 . حجر بن عدى کندى 46 . عمرو بن حمق خزاعى 47 . جابر بن عبدالله انصارى 48 . محمد بن ابى بکر 49 . ابان بن سعيد بن عاص 50 . زيد بن صوحان عبدى.
اين پنجاه نفر صحابى، از طبقه اوّل شيعه اند. هر که خواهان زندگى نامه تفصيلى آنان و تشيع شان است، به کتاب هاى رجالى مراجعه کند، ليکن با چشمى باز و بصيرتى نافذ.
در پايان ، سخن محمد کرد على را در کتابش «خطط الشام» مى آوريم که گفته است: در زمان پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) گروهى از بزرگان صحابه به موالات على(عليه السلام) شناخته مى شدند، مثل سلمان فارسى که مى گفت : با پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) بر اين اساس بيعت کرديم که خيرخواه مسلمانان و پيرو امامت على بن ابى طالب(عليه السلام) و ولايت او باشيم. ومثل ابو سعيد خدرى که مى گفت : مردم به پنج چيز مأمور شدند، به چهار تا عمل کردند و يکى را واگذاشتند. و چون از آن چهار تا سؤال شد، گفت : نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج. گفتند : پس آن يکى که رهايش کردند چه بود؟ گفت : ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) گفتند : آيا اين هم همراه آن ها واجب است؟ گفت : آرى، اين نيز با آن ها واجب است. ومثل ابو ذر غفارى، عمار ياسر، حذيفة بن يمان، خزيمة بن ثابت ذى الشهادتين، ابو ايوب انصارى، خالد بن سعيد و قيس بن سعد بن عباد ه
معجزه ی قران در موردعلی(ع)
اگر حروف مقطه ی قران( الم-- الر-ن ...)را جمع کنیم وحروف مشابه را حذف کنیم (مانند اینکه از ۴ تا الف یکی را بنویسیم) جمله ای به دست می اید که معنای فارسیی ان اینگونه است
راه علی(ع) راه راست و مستقیم است
به نقل از حضرت ایت الله مولانا






سخت حیران حسینم
زارو گریان حسینم چه بود بهتر از این
سخت حیران حسینم چه بود بهتر از این
من نه خود می روم این ره که کسی می بردم
خار دامان حسینم چه بود بهتر از این
قبلتین دل من زینب و عباس شدند
من مسلمان حسینم چه بود بهتر از این
نوكران را همه با نام پدر بشناسد
مست عرفان حسينم چه بود بهتر از اين
به مجنوني رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است
که هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز ميکرد
به گوش غنچه آندم يا علي گفت
خمير خاک آدم چون سرشته
چو بر مي خاست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز ميزد
ز بس بيچاره مريم يا علي گفت
مگر خيبر زجايش کنده ميشد
يقين آنجا علي هم يا علي گفت
علي را ضربتي کاري نميشد
گمانم ابن ملجم يا علي گفت
دلا بايد که هردم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت
حاج سید علی آقا قاضی فرزند حاج سید حسین قاضی است. ایشان در سیزدهم ماه ذی الحجة الحرام سال 1282هـ.ق. از بطن دختر حاج میرزا محسن قاضی، در تبریز متولد شد و او را علی نام نهادند، بعد از بلوغ و رشد به تحصیل علوم ادبیه و دینیه مشغول گردید و مدتی در نزد پدر بزرگوار خود و میرزا موسی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی درس خواند.
پدر
پدر ایشان، سید حسین قاضی، انسانی بزرگ و وارسته بود که از شاگردان برجسته آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی بود و از ایشان اجازه اجتهاد داشت. درباره ایشان گفته اند زمانی که قصد داشت سامرا را ترک کند و به زادگاه خویش تبریز باز گردد استادش میرزای شیرازی به وی فرمود در شبانه روز یک ساعت را برای خودت بگذار.
یک سال بعد چند نفر از تجار تبریز به سامرا مشرف می شوند و با آیت الله میرزا محمد حسن شیرازی ملاقات می کنند؛ وقتی ایشان احوال شاگرد خویش را جویا می شود، می گویند: « یک ساعتی که شما نصیحت فرموده اید، تمام اوقات ایشان را گرفته، و در شب و روز با خدای خود مراوده دارند. »
تحصیلات
سید علی قاضی از همان ابتدای جوانی تحصیلات خود را نزد پدر بزرگوار سید حسین قاضی و میرزا موسوی تبریزی و میرزا محمد علی قراچه داغی آغاز کرد. پدرش به علم تفسیر علاقه و رغبت خاص و ید طولایی داشته است، چنانکه سید علی آقا خودش تصریح کرده که تفسیر کشاف را خدمت پدرش خوانده است. همچنین ایشان ادبیات عربی و فارسی را پیش شاعر نامی و دانشمند معروف میرزا محمد تقی تبریزی معروف به «حجة الاسلام» و متخلص به « نیر» خوانده و از ایشان اشعار زیادی به فارسی و عربی نقل می کرد و شعر طنز ایشان را که هزار بیت بود از بر کرده بود و می خواند.
ایشان در سال 1308هـ.ق. در سن 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد و تا آخر عمر آن جا را موطن اصلی خویش قرار داد.آیت الله سید علی آقا قاضی از زمانی که وارد نجف اشرف شد، دیگر از آنجا به هیچ عنوان خارج نشد مگر یک بار برای زیارت مشهد مقدس حدود سال 1330هـ ق به ایران سفر کرد و بعد از زیارت به طهران بازگشت و مدت کوتاهی در شهرری در جوار شاه عبدالعظیم اقامت گزید.
اساتید
ایشان در نجف نزد مرحوم فاضل شرابیانی، شیخ محمد حسن مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی، عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی و حاجی میرزا حسین خلیلی درس خواند و مخصوصاً از بهترین شاگردان این استاد اخیر به شمار می آمد که در خدمت وی تهذیب اخلاق را تحصیل کرد.
آقازاده سید علی آقا قاضی نقل می کند: « ... میرزا علی آقا قاضی بسیار از استادش میرزا حسین خلیلی یاد می کرد و او را به نیکی نام می برد و من ندیدم کسی مثل این استادش او را در شگفتی اندازد و هر وقت نام این استاد نزدش برده می شد به او حالت بهت و سکوت دست می داد و غرق تأملات و تفکرات می شد! »
ایشان از سن نوجوانی تحت تربیت والد گرامی، آقا سید حسین قاضی بود و جوهره حرکت و سلوک ایشان از پدر بزرگوارشان می باشد و بعد از آن که به نجف اشرف مشرف شدند، نزد آیت الله شیخ محمد بهاری و آیت الله سید احمد کربلایی معروف به واحد العین و به کسب مکارم اخلاقی و عرفانی پرداخت و این دو نیز از مبرزترین شاگردان ملاحسینقلی همدانی(ره) بودند.
درباره ملاحسینقلی همدانی حکایات های بس شگفت آوری نقل شده، که گویای عظمت، روح بلند و نفوذ معنوی ایشان می باشد. او با عشق و همت بی نظیر زمان زیادی از عمرش را به تربیت مستعدین سپری کرد تا این که توانست 300 نفر را تربیت کند که هر یک از آنها یکی از اولیای الهی شدند، مانند شیخ محمد بهاری، مرحوم سید احمد کربلایی، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و ... .
سلسه اساتید ملاحسینقلی همدانی به حاج سید علی شوشتری و سپس به شخصی به نام ملاقلی جولا می رسد. آقا سید علی قاضی در عراق به خدمت جمعی از اکابر اولیاء رسید و از آن جمله سالهایی چند در تحت تربیت مرحوم آقا سید احمد کربلایی معروف به واحدالعین، قرار گرفت و از صحبت آن بزرگوار به درجات اولیاء أبرار ارتقاء گزید، چندان که در تهذیب اخلاق شاگردان و مریدان و ملازمان چندی را تربیت کرد.
آقا سید علی آقای قاضی درباره این استادش می فرماید: « شبی از شبها را به مسجد سهله می گذارنیدم- زاده الله شرفاً- به تنهایی به نیمه شب یکی در آمد و به مقام ابراهیم علیه السلام مقام کرد و از پی فریضه صبح در سجده شد تا طلوع خورشید. آنگاه برفتم و دیدم عین الانسان و الانسان العین آقا سید احمد کربلایی بکاء است، و از شدت گریه، خاک سجده گاه گل کرده است! و صبح برفت و در حجره نشست و چنان می خندید که صدای او به بیرون مسجد می رسید. »
آیت الله شیخ علی سعادت پرور نقل می کند: « وقتی مرحوم آقا سید علی قاضی جوانی بیش نبود، پدر مرحومش آقا سید حسین قاضی که خود از دست پروردگان مرحوم عارف کامل حاج امامقلی نخجوانی بود به آقای قاضی سفارش کرده بود که هر روز به محضر استاد مشرف شده و چند ساعتی در محضرش بنشیند، اگر صحبت و کلامی شد که بهره گیرد و گرنه به صورت و هیئت استاد نظاره نماید. در آن روزها، مرض وبا در نجف غوغا می کرد، فرزندان مرحوم آقا امامقلی نخجوانی یکی پس از دیگری در اثر مرض وبا رحلت می کردند و ایشان بدون هیچ ناراحتی و انزجار قلبی به شکرگزاری مشغول بود. وقتی از وی علت این عمل را جویا شدند فرمود: قباله های زمین را دیده اید که وقتی کسی صاحب یکی از آنها شد، هر کاری که دلش خواست با زمین اش انجام می دهد؛ حالا هم خدای سبحان صاحب و مالک اصلی این فرزندان و همه چیز من است و هر کاری که بخواهد با آنان انجام می دهد و کسی را حق سوال و اعتراض نیست! »
درجه اجتهاد
پس از اقامت در نجف اشرف، تحصیلات حوزوی خود را نزد اساتیدی از جمله فاضل شربیانی، شیخ محمد مامقانی، شیخ فتح الله شریعت، آخوند خراسانی و... ادامه دادند و سرانجام کوشش های خستگی ناپذیر مرحوم آیت الله قاضی در راه کسب علم، کمال و دانش، در سن 27 سالگی به ثمر نشست و این جوان بلند همت در عنفوان جوانی به درجه اجتهاد رسید.
جامعیت علمی
آقا سید هاشم حداد از شاگردان ایشان می فرمود: « مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود. از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی بی نظیر بود. از جهت ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود، حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحه ای که احیاناً حضور پیدا می نمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکالهای تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت... »
آیت الله خسروشاهی از علامه طباطبائی نقل می کردند که: کتابهای معقول را خواندم ولی وقتی خدمت سید علی آقا قاضی رسیدم فهمیدم که یک کلمه هم نفهمیدم!مرحوم قاضی در لغت عرب بی نظیر بود، گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. و شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این شعر عجمی(غیر عرب) است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالله مامقانی(ره) به ایشان می گوید: من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، اگرچه آن شعر در اعلی درجه از فصاحت و بلاغت باشد. مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی را که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کند و در بین آن قصیده، از خود چند شعر بالبداهه اضافه می کند و سپس به ایشان می گوید: کدام یک از اینها را غیر عرب سروده است؟ و ایشان نتوانستند تشخیص دهند.
مرحوم قاضی در تفسیر قرآن کریم و معانی آن ید طولائی داشت و علامه طهرانی از قول مرحوم استاد علامه طباطبائی می فرمودند: « این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر{المیزان}، از مسیر و روش ایشان پیروی می کنیم. ایشان در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین علیهم السلام ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه فهم احادیث را که « فقه الحدیث» گویند از ایشان آموخته ایم. »
شاگردان
آیت الله قاضی طی سه دوره، اخلاق و عرفان اسلامی را با کلام نافذ و عمل صالح خویش تدریس فرمودند و در هر دوره شاگردانی پرورش دادند که هر کدام از بزرگان وادی عرفان و اخلاق محسوب می شوند؛ و البته فقط نام تعدادی از آن ها بر ما معلوم است و این که ایشان در حقیقت چه کسانی را تا قله های بلند عرفان و معنویت بالا کشیده و از شراب گوارای معرفت بر کامشان ریختند، برای ما بصورت کامل و دقیق آشکار نیست. اما به تعدادی از آن ها که مبرز و شناخته شده هستند، اشاره می کنیم:
آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره)
آیت الله سید محمد حسین طباطبائی(ره)
آیت الله سید محمد حسن طباطبایی(ره)
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی(حفظه الله)
آیت الله سید عباس کاشانی(حفظه الله)
آیت الله سید عبد الکریم کشمیری(ره)
آیت الله شهید سید عبدالحسین دستغیب(ره)
آیت الله علی اکبر مرندی(ره)
آیت الله سید حسن مصطفوی تبریزی
آیت الله علی محمد بروجردی(ره)
آیت الله نجابت شیرازی(ره)
آیت الله سید محمد حسینی همدانی
آیت الله سید حسن مسقطی(ره)
آیت الله سید هاشم رضوی کشمیری(ره)
حاج سید هاشم حداد(ره) و ...
در پی محبوب
ایشان از جوانی به دنبال تزکیه و تهذیب نفس و کسب معنویت و معارف بلند اسلام بود و در این راه چهل سال صبر و مجاهده کرد و چهل سال درد طلب و عشق، آرام و قرار و خواب و خوراک را از وی ربوده بود. ضمیر الهی اش او را به عالم قدس می خواند و او که قصد کوی جانان را در سر دارد، می خواهد به هر نحو شده از این خاکدان طبیعت به عالم نور و ملکوت پا گذارد. می داند که جانب عشق عظیم است و نباید به راحتی از دستش بدهد و فرو بگذاردش، برای همین چهل سال است که مشغول مجاهده است. چهل سال است که آداب عبودیت می آموزد و هنوز معشوق به حضور خود راهش نداده است!
خود ایشان می گوید:« نزد هر کس احتمال می دادم از او چیزی بفهمم، می نشستم اگر مطلبی را می فهمیدم، که خود خدا نعمت داده بود و اگر نمی فهمیدم دیگر به آن شخص مراجعه نمی کردم. »
تقیّد تام به آداب شرع
برای همین آن قدر خود را به ضوابط و آداب شرع و رعایت مستحبات و ترک مکروهات ملزم ساخته بود تا امری از محبوب فرو نماند و آن قدر بر آن اصرار می کند که به حسب طاقت بشری هیچ مستحبی از او فوت نمی شود تا آن جا که بعضی از مخالفان و معاندان می گویند:« قاضی که این قدر خود را مقیّد به آداب کرده شخصی ریایی و خودنماست. » و عده ای دیگر هم با وجود مخالفت باز نمی توانند تحسینش نکنند. یکی از مخالفین ایشان می گوید: « من سفر بسیار کردم، با بزرگان عالم اسلام محشور بوده ام و از احوال بسیاری از آنان بالمشاهده آگاهم اما حقیقتاً هیچ کس را همانند قاضی تا بدین حد مقید به آداب شرع ندیده ام. »
خود ایشان می گوید: « چون بیست سال تمام چشمم را کنترل کرده بودم، چشم ترس برای من آمده بود، چنان که هر وقت می خواست نامحرمی وارد شود از دو دقیقه قبل خود به خود چشم هایم بسته می شد و خداوند به من منت گذاشت که چشم من بی اختیار روی هم می آمد و آن مشقت از من رفته بود. »
و ایشان نا امید نمی شود، می داند که طلب حقیقی جدا از مطلوب نیست زیرا که شنیده است: « اذا تقرب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً: و هرگاه به اندازه یک وجب به من نزدیک شود به اندازه زراعی به او نزدیک شوم.»
این قدم ها باید برداشته شود و آن نزدیکی باید حاصل گردد تا زمانی که عاشق به معشوق برسد و پرده ها کامل برداشته شود و وصال صورت گیرد و البته معلوم است که معشوق خود در همه جا پیشقدم و مشتاق تر است. « او نیز اطمینان دارد که باز نشدن در روحانیت، نه از ناحیه بی التفاتی معشوق است بلکه اگر در، بی موقع باز شود صد در صد خام از کار در آید! » و بعدها آیت الله قاضی که خود چهل سال پشت در مانده، و صادق بودن خود را در آن عشق و محبت به محبوب و معبود ازل ثابت کرده، درس استقامت و صبوری را به شاگردانش هم می آموزد و چنین می گوید:« اگر به جستجوی آب زمین را کندی، نباید خسته و ناامید شوی، اگر وقتش باشد به آب می رسی، وگرنه ناامید مشو که بالاخره به آب می رسی و حتی آ برایت فوران می کند. »
آیت الله نجابت از قول ایشان می گوید: « چهل سال است دم از پروردگار عالم زدم. چند مرتبه خواستند مرا بکشند، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی نگذاشت و خدا هم کمکم کرد! در این مدت نه خوابی دیدم، نه مکاشفه ای، نه رفیقی، نه همدردی، چهل سال است که در را می کوبم و خبری نیست. »
صبر و استقامت چهل ساله
بیت زیر از اشعار ایشان می باشد: و لا تکن کمثل من ان فتح الباب خرج ***و الزم و کن کمثل من ان فتح الباب ولج
اگر دری باز شد، تو بیشتر استقامت به خرج بده؛ بگو خدایا! افزونش کن؛ باید در عبودیت استقامت ورزید، یعنی صبور شد؛ اگر خواستند بکشندش، بگوید من از خدا دست بر نمی دارم؛ اگر نان و آبش را قطع کردند، استقامت کند، و حتی اگر دنیا جمع شود و بگویند بیا صرفنظر کن بگوید صرفنظر نمی کنم و آیت الله قاضی به این زودی ها خسته نمی شود. و می گوید: « هر چه بادا باد، در بحر جنون پا می زنم، امشب کشفی نصیبم شد شد، نشد نشد، امشب خوابی دیدم دیدم، ندیدم ندیدم، من کشف نمی خواهم تمام این مدت چهل سال آن هم برای زرق و برق و کشف و کرامتی چند، نه! من معرفت خودش را می خواهم، من خودش را می خواهم. »
اسم اعظم را استقامت بر وحدانیت خدای جل و علا می داند و می گوید: « اگر شخص در طلب، استقامت پیدا کرد، اسم اعظم در روح او جا پیدا می کند و آن وقت لایق اسرار ربوبی می گردد. » و خود چون استقامت دارد، سرانجام صدای فرشتگان را می شنود که: « ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تنزل علیهم الملائکه الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون: آنان که گفتند پروردگار ما الله است و بر این ایمان پایدار ماندند، فرشتگان بر آن ها نازل شوند که دیگر هیچ ترسی و حزن و اندوهی نداشته باشید و شما را به همان بهشتی که وعده دادند بشارت باد. سوره فصلت آیه 30 »
فتح باب
آیت الله قاضی همیشه نماز مغرب و عشاء را، در حرمین شرفین امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام به جا می آورد، و چون به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رسد، با خود می اندیشد که تا به حال در مدت این چهل سال هیچ چیز از عالم معنا برایم ظهور نکرده، هر چه دارم به عنایت خدا و به برکت ثبات است. در راه سیّد ترک زبانی که دیوانه است، به طرف او می دود و می گوید؛ سیّد علی، سیّد علی، امروز مرجع اولیاء در تمام دنیا حضرت ابوالفضل علیه السلام هستند، و او آن قدر سر در گریبان است که متوجه نمی شود آن سید چه می گوید! به حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام می رود. اذن دخول و زیارت و نماز زیارت می خواند و می خواهد که مشغول نماز مغرب شود.
آیت الله نجابت می گوید:« تکبیره الاحرام را که می گوید، می بیند که وضع در اطراف حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام به طور کلی عوض می شود، آن گونه که نه چشمی تا به حال دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری خطور کرده است. قرائت را کمی نگه می دارد تا وضع تخفیف یابد و بعد دوباره نماز را ادامه می دهد، مستحبات را کم می کند و نماز را سریع تر از همیشه به پایان می رساند. به حرم امام حسین علیه السلام نمی رود و به دنبال جایی خلوت به خانه رفته و برای این که با اهل منزل هم برخورد نکند به پشت بام می رود. آن جا دراز می کشد و دوباره آن حال می آید و بیشتر می ماند. تا اهل منزل سینی چای را می آورد، آن حال می رود. نماز عشاء را می خواند و دوباره آن وضع بر می گردد؛ چیزی که تا به حال حتی به گفته خودش یک ذره اش را هم ندیده است و حالا که دیده نه می تواند در بدن بماند و نه می تواند بیرون بیاید. دوباره که شام را می آوردند، آن حال قطع می شود و نیمه شب دوباره بر می گردد و مدت بیشتری طول می کشد. »
آری و بالاخره درهای آسمان برایش گشوده و فتح باب می شود. می گوید: « آن چه را می خواستم، تماماً بدست آوردم و امام حسین علیه السلام در را به رویم گشود. ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفته؛ من هم یک قصیده تائیه برای امام حسین علیه السلام گفته ام نمره یک! که کار مرا ایشان درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. »
« او در اثر طلب حقیقی و استقامت به خانه که نه، به خود صاحبخانه رسیده است و یار او را به درون خانه راه داده؛ او از حصار تنگ دنیا که خیال و سرابی بیش نبوده و حقیقی ندارد، گذشته و به عالم روح و مجردات پیوسته است و چون فهمیده که از عالم خیال چیزی نصیبش نمی شود، باب خیال برایش بسته می شود. »
آیت الله نجابت نقل می کند: دفعه اولی که ما آیت الله قاضی را دیدیم، خیلی با ما گرم گرفتند و ما را تحویل گرفتند. در اثر این التفات زیاد، من زبانم باز شد و گفتم: آقا این وضع اهل معرفت به خیال است یا به حقیقت؟ ناگهان ایشان چشمهایش درشت شد و گفت:« ای فرزندم من چهل سال است با حضرت حق هستم و دم از او می زنم این پندار و خیال است؟! »
رحلت
به هر حال، میرزا علی آقا قاضی پس از سالها تدریس معارف بلند اسلامی و تربیت شاگردان الهی، در روز دوشنبه چهارم ماه ربیع المولود سال 1366 مطابق هفتم بهمن ماه در نجف اشرف وفات کرد و در وادی الاسلام نزد پدر خود دفن شد. مدت عمر شریف ایشان هشتاد و سه سال و دو ماه و بیست و یک روز بوده است.
ایشان در سال های آخر عمر عطش و بی تابی، جسم و روحش را با هم می سوزاند و او مرتب آب می خواهد و می گوید: « در سینه ام آتش است ساکت نمی شود. »
و دائم با خود تکرار می کند: گفت من مستسقی ام آبم کشد *** گر چه می دانم که هم آبم کشد
طبیبش به وی می گوید: « آقا من طبیب شما هستم، به شما می گویم در این ماه رمضان روزی 3-2 لیوان آب بخورید. » و او که می داند این آب آن آتش را خاموش نمی کند تا آخر روزه هایش را کامل می گیرد و می گوید: « رها کن تا که چون ماهی گدازان غمش باشم »
لحظات احتضار سخت ترین لحظات برای زمین و زیباترین لحظات برای عارف است.
آیت الله کشمیری می فرمودند: هنگام احتضار، خودش با اشاره به بدن خود می فرمود: « این دارد می رود. » و هنگام غسل مشاهده شد که صورتش باز و لبانش خندان بود. باز آیت الله کشمیری فرمودند: « بعد از وفاتش خواستم بفهمم مقام ایشان چقدر است، در رؤیا دیدم از قبر آقای قاضی تا به آسمان نور کشیده شده است، فهمیدم خیلی مقام والایی دارد. »
سید عبدالحسین قاضی نوه ایشان جریان شب رحلت آقای قاضی را این طور بیان می کند: « ایشان مدتی بیمار بودند. یک شب به پدرم که در آن زمان 20 ساله بودند می گویند که امشب نخواب و بیدار باش. پدرم هم متوجه نمی شود که جریان چیست. ایشان نقل می کند که ساعتی از نیمه شب آقای قاضی او را صدا می زنند و رو به قبله دراز می کشند و می گویند من در حال مرگ هستم و به او سفارش می کنند که همسر و بچه های دیگرشان را بیدار نکند و تا صبح بالای سرشان بنشیند و قرآن بخواند. پدرم می گوید علی رغم این که اگر کسی بداند که پدش در حال مرگ است و هیچ نگوید، سخت است، اما من این موضوع را با کمال آرامش پذیرفتم و به کسی هیچ نگفتم و پیش او نشستم. آقای قاضی به من فرمودند که دارم راحت می شوم و این راحتی از طرف پاهایم شروع شده و به طرف بالا می آید. سپس فرمودند فقط قلبم درد می کند بعد فرمودند که رویم را بپوشان، من هم روی صورتشان را پوشاندم و ایشان از دنیا رفتند. من بدون هیچ دغدغه و اضطراب تا صبح پیش ایشان نشستم و قرآن خواندم تا آن که هنگام اذان صبح شد و خانواده آمدند و پرسیدند که جریان چیست و من هم گفتم که پدر فوت شده است و فریاد و سر و صدا از اهل خانه بلند شد و در آن لحظه تازه متوجه تصرف او شدم و فهمیدم چه اتفاقی افتاده است و از مرگ پدرم بسیار متأثر شدم. »
او که عمری با عشق و سر سپردگی به مولایش امام حسین علیه السلام سر کرده، غریب نیست اگر حضرتش، کریمانه، خود کسی را سراغش بفرستد تا کارهای دفن و کفن او را بجا آورد. آقا یحیی هرگز آقای قاضی را نمی شناخته ولی از طرف امام حسین علیه السلام در حالت خواب یا مکاشفه برای این امر مأموریت پیدا می کند و تمام کارهای کفن و دفن ایشان را انجام می دهد.
آیت الله بهجت می فرمودند: « شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می برند که رویش نوشته شده بود « توفی ولیّ الله » فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است. »
تناثر نجوم در رحلت ایشان
مرحوم علامه آقا سید عبدالعزیز طباطبائی یزدی نقل نمود که از استادم مرحوم آیت الله العظمی خوئی شنیدم که فرمود: « در ایام وفات استاد اخلاق آقا سید علی قاضی تبریزی تناثر نجوم رخ داد و این به جهت رفعت مقام آن مرحوم بود. مرحوم طباطبائی یزدی نقل کرد که ما گفتیم: این اصلاً محال است که ستاره ها به خاطر کسی ریزش کنند و سقوط نمایند ولی استادمان آقای خوئی تأکید نمود، شما انکار کنید من که خودم این واقعه شگفت انگیز را با چشمان خود دیدم و نمی توانم چیزی را که در پیش من یقینی است، انکار نمایم. »
تمثال مبارک مرجع عالی مقام جهان اسلام
حضرت آیت الله العظمی
حاج شیخ وحید خراسانی

